خسته شدم دیگ
از کلاس زبان اومدم رفتم از خونه خالم غذا گرفتم آوردم مامانم گرم کرد داد داداشام خوردن 😐😐
سزم غر میزنه یکی از وسایلم تو خونه افتاده بود میگ الهی بمیری کاشکی ب دنیات نمیاوردم خسته شدم از دستت
بعد من خیلی حواس پرتم همش هنه چی جا میذارم
انق اذیت میکنه همش رو مغزم بهش بگم ی چیزی واسم بیار واسم نمیاره ده ساعت برم تو اتاقم یا درس بخونم در وا نمیکنه بگ زنده ای یانه از کلاس زبان میام بعًضی وقتا کیفم میزارم رک مبل تمیگ این خسته اس بزار بردارم شروع میکنه غر زدن
داداش عدضیم هی چرت پرت میگ میگ شلخته ای بدرد نخوری بدزد چی میخوری با این قیافت انق زشتی حالت از خودت بهم نمیخوره؟خودت چجوری تد اینه نگاه میکنی دماغت این طوریه اون طوری
من جوابشو میدم ولی ...
خسته شدم از دستشون امروز انق اذیتم کردم اومدم خونه مامان بزرگم هیچکس نیس تنها نشستم اینجا