من پدرشوهرم ۹سال زمین گیر بود الان فوت کرده۸روزه من بهش میرسیدم روزهای اخر باشوهرم سرپدرش دعوا کردیم که دیگه خسته شدم این حرفا ودیگه بهش نرسیدم شوهرمم خوب نمیتونست مثل من اب وغذا بزاره دهنش شب آخرهم اونقدر ناله کرد نرفتم بهش سر بزنم فردا ظهرشم که خونه نبودیم اومدیم دیدیم تموم کرده ،راستش الان عداب وجدان دارم میگم بیجاره یه قاشق اب نخورده فوت کرد میگم شاید گرسنه یاتشنه بوده باشه خیلی مرد خوبی بود انصافا منم خوب بهش رسیدم به جز روزهای اخر الانم هنوز حس میکنم صداش میاد ،۱۷سال باهم تویه خونه زندگی کردیم خدا رحمتش کنه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
تو ب اندازه کافی بهش رسیدی دیگههههه... چه تو بهش میرسیدی یا نمیرسیدی احتمالا فوت میکرد... نگران نباااش از تو راضیییه...
من مستانه هستم در واقع عضو کوچکی هستم ... بنده درواقع تمام تجربیات و مدرکهارو ی جورایی دارم یا درحال خوندن درس هستم یا مدرکشو گرفتم ... دستیار روانشناس. دستیار وکیل. کمک پرستار و بهیار . طب سنتی. خیاطی ی مقداری. معاون و معلم مدرسه و مشاوره دانشگاه و روابط عمومی و غیر... اگر بتونم دوس دارم همینجوری مشاوره بدم و زیاد حوصله ندارم ک توضیح بدم چیکاره ام و هی تاپیک بزنم. تقریبا سنمم بالاست... یااااعلییییی مدد
حق داشتی خسته شده باشی حقم داری الآن عذاب وجدان گرفتیشما تنها داشت؟کاش شوهرت چن روز پدرش گذاشته بود ...
نه زیاد بچه داره توتاپیک هام توضیح دادم خونه پدری سند زدن به نام شوهرم براهمین ما بهش میرسیدیم که اکثر زحمتش با من بود منم روزهای اخر لج کردم دیگه نرفتم بهش برسم شوهرمم سرسری بهش میرسید دیگه نه چایی نه اب وغذا نبردم بهش بدم شوهرم میداد اونم مثل من دقت نمیکرد ولی الان ناراحتم
🖤 پسرعزیزم ،به پهنای صورت برات گریه کردم غمو هدیه کردم به قلبم برات نذر کردم بمونی تا تسکین شه دردم 🖤همیشه یه زخمی باهامه که هیچ وقت دیگه خوب نمیشه،کسی جات نمیاد چون اینقدر مثله تو محبوب نمیشه🖤چجوری تونستی نمونی تا من اشک نریزم ،خدا دید که مردم تا گفتی خدافظ عزیزم🖤