سلام
سلام به شما که دوباره برگشتم
از ساعت ۳ قلبم گرفت کاملا حالم بد شد انقدر که تیررررر میکشیددددددد
حالم بد شد فهمیدم مادرم داره گریه میکنه از گریه زیاد نفس کم اورده
پدرمم نگران شده بود هی با من صحبت میکرد
نمیدونستم دارم چی کار میکنم فقط قلبمو گرفته بودم جیغ تو خفه قان میزدم گریه میکردم سابقه پنیک دارم و انقدر این چند روز بهم فشار عصبی اومد دیگه خالی کردم دلمو خالی کردم
ته کشید قلبم دیگه رفتم تو دستشویی گریه کردم
بعدشم دیگه نتونستم سرپا بمونم با گرفتن دست بابام از پله ها اومدم پایین برسم مطب عمومی نزدیک
رفتم و دکتر بوی قلیون میداد و داشت ادامس میجوید که بوش بره ، منشی بدبخت اومد ازم نوار قلب بگیره که نتونست بگیره بلد نبود وصل کنه دکتر اومد
خلاصه گرفتن و دکتر گفت من نمیتونم بخونم برید بیمارستان حشمت (بیمارستان قلب ما )
تو راه کلی بحث کردیم که این دکتر وارد نبود کجا بریم چیکار کنیم که مادرم گفت بریم دکتر قلب میرزانژاد سرچ زدم شمارشو پیدا کنم که دیدم بله فوت کرده!
خلاصه با حال بد رفتم بیمارستان و مادرم بغض داشت .
با قلب درد نشستم و صدا میشنیدم که میگفتن ی آب بهش بدین .
سریع با مهربونی پذیرشم کردن دوباره نوار قلب گرفتم
دختره میگفت چرا استرس میگیری.
بعد از اینکه نوار قلب بردیم پیش دکتر ی دکتر مو سفید پیر بود که مشخص بود کارکشته ست ، خلاصه نوارو دید گفت مشکلی نداره یهویی به بابام گفت کاغذ توی دستت چیه؟
نوار قلب دکتر عمومیه بود، یهو گفت این که اشتباهه !
ما سه تا چشمامون گرد شد ، بعدشم که چک اخر شدم و اکو نیاز نبود انقدر اون دکتر فحش دادیم
جدا از اینکه دکتر عمومی اصلا تو حال خودش نبود و دود گرفته بودش پرستاره ام انقدر ناخن داشت نمیتونست دکمه بزنه و دستگاه وصل کنه
خود دکتر بیمارستان ام تعجب کرد از تعجب مونده بود
آدرس مطبشم مطب رز توی خیابان رشتیان رشت عه!
اصلا نرید ی بارم رگمو کبود کردن