من افسردگی ندارم . بی پول نیستم . همه چیز دارم . همه امکاناتو دارم . اما . گاهی دلم مرگو میخاد . میگم زندگی هرچی باشه اما دوستدارم بمیرم . اما ی مرگ آسون . مثلا اینطوری که میشینی روی صندلی و چشمات یهو بسته میشن . زندگی پر از ماجراعه . از ی جایی به بعد دیگه نمیشه تحمل کرد . و بجز پدرمادرم دلیلی واسه زندگی ندارم . با اینکه همه چی ام دارم موفقیت تحصیلات . اما هیچکدوم خوشحالم نمیکنه
گاهی میگن درسته از مرگ میترسم درسته بار گناهم سنگینخ اما خل جلوتر برم بدتر میشه پر ماجراس تهشم هیچ کس نمیمونه اخرش که باید برم چه بهتر اسون برم وقتی همه وابستگی هام کمتره همه چی راحتتره