2777
2789

منم خودمو کشتم، جسممو نه

ولی روحم و با دستای خودم کردم زیر خاک ناامیدی 

حالا دارم می فهمم چرا از یه جایی به بعد دیگه هیچی مثل قبلش نشد چرا من دیگه نتونستم بهتر بشم یا حداقل اون آدم سابق بشم 

از یه جایی به بعد زندگی برای من صرفا ادامه دادن بود

ادامه دادن به خاطر دیگران و امیدی که اونا بهم بسته بودن

نه به خاطر خودم

الان که دارم فکر می کنم می بینم که من از این زندگی واقعا هیچی نمی خوام، هیچ انتظاری ام ندارم و دستمم همون قد کوتاه شده از دنیا که مرده ها

ولی با تمام وجود دلم می خواد زنده بشم

اما کو دم مسیحایی؟ ...

هعی :)

منم هرچقدر سعی میکنم به آینده به ازدواج بچه هرچیزی فکر کنم جز تاریکی هیچی نمیبینم.همش حس میکنم قرار نیست چنین چیزهایی رو تجربه کنم .


 در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

هعی :)منم هرچقدر سعی میکنم به آینده به ازدواج بچه هرچیزی فکر کنم جز تاریکی هیچی نمیبینم.همش حس میکنم ...

می دونی

یه متنی خوندم نوشته بود

مردن واقعی یعنی حتی وقتی که چشماتو باز می کنی ام تاریمی ببینی :)

و چقد حال منه چقد حال ماست.

منم زندگیم تباه شد یعنی تباه کردن ۴ ساله هر روز با فکر خودکشی زندگی می کنم شبا تا گریه نکنم خوابم نم ...

اشتباه می کنی

چون خودکشی مرگ جسمه

ولی تو درد روحی داری

دومیو نمی تونی با اولی درمون کنی

نمیدونم شاید حق با توئه

واقعیت اینه که باید ادامه بدیم 

باید ببند شیم درست کنیم همه چیو

ولی این دوباره بلند شدنه، جسارت می خواد ، قدرت می خواد

قدرت و جسارتی که اون آدم خفنه هیچ وقت نداره ولی من و تو باید داشته باشیم 

زیادی به خودت سخت میگیری‌‌ ها

من تو زندگی هیچ کس نیستم

قضاوتم نمی تونم بکنم.

بازیو خارج از گود دیدن راحته

ولی این چیزی که در حال حاضر دارم تجربه می کنم

هضمش برای خودم اصلا آسون نیست و تنها چیزی که مهمه اینه 

وگرنه خودمم می دونم باید امیدوار باشم و سخت نگیرم

وقتی میام این حرفارو می زنم یعنی از تموم این مراحل رد شدم

می دونییه متنی خوندم نوشته بودمردن واقعی یعنی حتی وقتی که چشماتو باز می کنی ام تاریمی ببینی :)و چقد ...

هروز آرزو میکنم کاش آدم نرمال و معمولی بودم دغدغه هایی داشتم که کسی می‌شنید میگفت خوشبحالت .

ولی دیگه هیچ حسی تو وجودم نمونده هیچی . واسه یکی از عزیزانم یک مشکل جدی پیش اومده بود اما حتی نتونستم اشک بریزم نمیتونستم هیچی حس کنم دیگه نمیدونم اینی که هستم چیه

 در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792