2777
2789
عنوان

همینطوری

29 بازدید | 4 پست

تو مدرسه جشن برای روز پدر بود .

یکسری شماره دادن به بچه ها که قرعه کشی کنن و جایزه بدن 

رفتم کمک ناظم ها برای پخش شماره 

به یک شاگرد کلاس دومی که شماره دادم گفت اسم من که در نمیاد مامانم میگه ما کلا بدبختیم 

شماره شو حفظ کردم به همکارم گفتم بخونه شاید یکم ..

تروخدا نکنید مادرها



یه همکار داشتم مجرد و خیلی مودب و با شخصیت بود.

یه مدت هر هفته تنهایی می‌رفت شمال.

یه بار بهش گفتم: خیلی مشکوک میزنی انقد شمال میری، خبریه؟

خیلی جدی گفت: اگه بهت ربطی داشت تا حالا فهمیده بودی.


و حقیقتا این جمله سرلوحه زندگی من شد و هر زمان که فضولیم گل می‌کنه اینو به خودم میگم. 


از کجا رسیدیم به کجا/ نامه یک شهید به همراه فیش واریزی ۴۰۰۰ ریال پول به حساب دولت در زمان جنگ با عراق 


شهید امیر مقدم: حلال کنید... امروز پای خاکریز، دو تا از گلوله‌های آرپی‌جی به هدف نخورد، حقوق این ماهم حلال نیست، ببخشید.



خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

دیشب واسه دخترم دو تا کتاب در مورد مراقبت از بدن و تربیت جنسی خوندم. محتواش اینه که مجبور نیستی اجازه بدی بقیه بوسِت یا بغلت کنن.

صبح پدرم اومد مثل همیشه دنبالش کرد که بوسش کنه. ایستاد دستشو به علامت ایست جلو پدرم گرفت گفت شما باید از من اجازه بگیری بوسم کنی منم میتونم بگم نه.

برا بابا توضیح دادم. خم شد اروم گفت اجازه دارم بوست کنم، گفت بله

ظهر که رفتیم اپال، رفتیم یکی از مغازه هامون، فروشنده اومد جلو بغلش کنه. ایستاد دستشو به نشانه ایست اورد جلو گفت نه! شما غریبه ای.

جدا حظ کردم


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108