2777
2789
عنوان

حرفی که پسرم زد

289 بازدید | 14 پست

میگه مامان اگه خدایی نکرده تو بمیری 

من میام سر قبر تو میمونم خونه هم نمیام شبم با تو میمونم

بچم ترسه از دست دادنه منو داره‌🥹😔

بارها دیدم که برا یه سرما خوردگیه من چه غصه ای میخوره...فک میکنه هر مریضیی میتونه باعث مرگ بشه


تنها نگرانیه من اینه که یه روزی من یا همسرم نباشیم و بچه هامون غصه بخورن💔

عزیزم این چ حرفیه اخه ایشالا صد سال کنار هم 

باهاش حرف بزن بش توضیح بده بزار ذهنش ارووم باشه

میشه برام ی صلوات بفرسین منم مامان شم؟امشب بی بی چکم مثبت شد و انگار تموم دنیارو گرفتم ب طف امم رضا جااانم دعا کنید ازمایشمم مثبت شه 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

خودتو قوی جاش نشون بده این حرفا چیه بچه باید به مرگ فکر کنه!!!؟

میگن یکی تو زندگیته ...چی بگم تونسته دیگه.... میگن بعدمن اون مثل اینکه رو اون شونه‌ای که من سرم بود تکیه میده....🚬

بگرد تو رفتار خودت اشتباهتو پیدا کن چجوری رفتار کردی که بچه این ترس و پیدا کرده صد در صد رفتار شما ب ...

دوسال پیش پدرم مریض شد سرطان گرفت و بعدش به رحمت خدا رفت 

از اون موقع پسرم از مریضیه من میترسه فک میکنه حتی یه سردرد هم میتونه باعث مرگ بشه

چند ماه پیش همداشتیم میرفتیم مسافرت پدرشوهرم تصادف کرد خداروشکر چیزیش نشد

ولی موقع تصادف ماهم اونجا بودیم ماتو ماشین خودمون از اونا جدا بودیم ولی تصادف رو دیدیم از اون موقع پسرم بیشتر ترسیده


خودتو قوی جاش نشون بده این حرفا چیه بچه باید به مرگ فکر کنه!!!؟

نه سالشه خیلی استرس داره

هرچی به همسرم میگم ببریمش مشاور قبول نمیکنه

تو شهر خودمونهم مشاور نیس که خودم تنهایی ببرمش 

دوسال پیش پدرم مریض شد سرطان گرفت و بعدش به رحمت خدا رفت از اون موقع پسرم از مریضیه من میترسه فک میک ...

اگه خودتون نمیتونین ببرش مشاور گناه بچه اذیت میشه ...اگه نمیخوای ببرش بهش قدرت بده که به شما تکیه نکنه از الان بدون نیاز به کسی نداره از مهربونیای خدا بگو براش از اینکه همیشه کنارشی بزار فراموش کنه 

همین نگرانی رو داشتم پسرم یک سالش شد مرگ رو کامل براش توضیح دادم  همش نگران بودم بدون دانستن مفهوم مرگ ما بمیریم و اون اذیت شه  پسرت نگرانه چون تعریفی از مرگ بهش ندادی      اگه کمکت میکنه من به پسرم گفتم      وقتی کسی میمیره باید اونو ببرن قبر کنن وقتی تو قبر میزارن اونجا ی اتاق کوچیکه بعد روش خاک میریزن وبرای قبرش ی سنگ میزارن  بعد اینکه خاک میریزن ی در از زیر پاش باز میشه اگه آدم خوبی باشه میره بهشت بعد کلی از خوبیهای بهشت گفتم   واگه آدم بدی باشه میره جهنم که خدا تنبیهش کنه چرا بقیه رو اذیت کرده    بهش گفتم تو بهشت آدمهای خوبی مثل حضرت محمد حصرت فاطمه امام حسین و.....هستن و تو جهنم آدمای بدی مثل اونهایی که امام حسین رو کشتن و..... گفتم آدم بعد مرگ روح میشه روح مثل فرشتس مثلا من بمیرم میتونم فرشته بشم بیام خونه کنارت بشینم هر جا بری باهات بیام اما حالا که فرشته نیستم با  بابا بری بیرون من خونه باشم نمیتونم کنارت باشم و.... فقط عیب مردن اینه که دیگه نمیتونم محکم بغلت کنم ببوسمت  اما چقدر فرشته بشم بهم خوش میگذره   بهش گفتم وقتی بریم سر قبر کسی اون از بهشت برمیگرده تو قبرش صدامون رو میشنوه و منتظره ما بریم اون بتونه بره بهشت خوش بگذرونه چون تو اون اتاق خالی خوش نمیگذره        حتی باید خیلی زیر پوستی بهش گناه و اشتباه خودکشی رو یاد بدی ملکه ذهنش بشه داره سن خودکشی به زیر ۹سال میرسه   اعتیادم همینطور هر چیزی بچه ها کودکی آموزش ببینن ملکه ذهنشون میشه

دوسال پیش پدرم مریض شد سرطان گرفت و بعدش به رحمت خدا رفت از اون موقع پسرم از مریضیه من میترسه فک میک ...

ترسها و غم هاتو بهش انتقال دادی  یاد بگیر وقتی که باید بترسی نترسی موقعی که باید گریه کنی گریه نکنی فقط اینطور پسرت احساس امنیت میکنه  من جات بودم تو اون صحنه تصادف  اول تو چشم پسرم نگاه میکردم میگفتم به خدا پناه ببر بعد ازش می‌پرسیدم میای کمکش کنیم یا فقط من برم بعد آیت الکرسی میخوندم و میرفتم کمک همه چیز تموم می‌شد بعد می‌نشستم ی گوشه گریه میکردم   خواهرم فوت شد صبح تا عصر تو مراسم بودم مراقب بودم بچه تو شکمم آروم باشه عصر خونه می‌آمدم با پسرم بازی میکردم میخندیدم تا وقت خواب پسرم می‌خوابید در آرامش شب گریه میکردم تا خوابم ببره  وقتی کسی مادر میشه حتی نمیتونه مثل بقیه بترسه ناراحت شه و.....

نگران نباش این دنیا هدایتگر خوبی داره ! 

۶ سالم بود پدرم رو از دادم 

سختی کشیدم، افسرده ،اذیت شدم، تحقیر شدم ، ضربه خوردم، کمبود محبت پیدا کردم  ولی همه رو پشت سر گذاشتم و اتفاق خارق العاده ای نیفتاد 

فقط قوی تر شدم همین 

( کاربر آقا ) برای شناخت پسرا تاپیکام رو بخونید تا ضربه نخورید ... سختی ها و بغض های هر آدمی ، دارایی و اعتبار اون آدمه ...

الان دیگه همه چیز آنلاین هست ،وقت بزار تو نت بگر د کتاب خوبی ک در این زمینه هست بخر،مطالب خوب رو پیدا کن بخون،و باهاش ارو آروم کار کن ،رها نکن ،بهونه شهر دیگه مشاور هست هم بزار کنار.بهش کمک کن

زمستان باشد،برف باشد،سوز باشد و نیمکت پارک یخ زده باشد و تو در کنارم🩷🌷💒....

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108