شوهرم واسه داداشش کار میکنه خیلی روزا بیکاره تعطیله میخوابه تو خونه،آنقدر دعوا کردم تهدید کردم ک لااقل بیکاریات برو یچی یادبگیر نرفت ک نرفت.
چندسال پیش به بابای بیخودتراز خودش گفتم گفت اووووو حالا ک یه درآمدی داره بسه دیگه میخوای چیکار کنی! عین خودش ک جز خونش هیچی نداره اینم بی عرضه باراومده. اونوقت اون پسرش دنیای ثروت رفاه تلاش خوش فکر یکسره هم چسب ک ون اون هستن... یبار ب این نگفتن تو هم تلاش کن یک هزارم رفاه ک برای اون عروسمون فراهمه برای این بدبختم فراهم کن... عزیزم یا باید جداشیم یا خودمون مث خر کار کنیم پیرشیم یا بسوزیم ... من ک نمیتونم جداشم خانوادم منو نمیپذیرن