یه قوم بودن زمان قدیم به اسم لوط که یه پیامبر داشتن به نام حضرت لوط. مردای این قوم همه همجنس.گرا بودن و حتی به کسایی که از اون منطقه عبور میکردن هم تجا.وز میکردن. حضرت لوط خیلی برای هدایتشون تلاش میکنه ولی فایده ای نداشت تا اینکه عذاب الهی شامل حالشون میشه. چند تا فرشته به صورت چند تا مرد جوون درمیان و وارد خونه حضرت لوط میشن، همسر حضرت لوط میره خبر ورود اونا رو به مردم شهر میده، اونا هم برای تجا.وز بهشون وارد خونه حضرت لوط میشن. جبرئیل به اذن خدا بینایی رو ازشون میگیره. حضرت لوط همراه زنش و دختراش از شهر خارج میشن ولی همسرش بخاطر عذاب قومش متاثر میشه و روش رو برمیگردونه تا اونا رو ببینه که تبدیل به ستونی از نمک میشه، البته نظر دیگه اینه که یه سنگ اونو از بین میبره.