2777
2789
عنوان

باهمچین وضعیتی خونه مادرشوهر میرین

1187 بازدید | 58 پست

پرجمعیتن ۶تا برادر و خانواده هاشون 

یه عروس که میگه پام آورده (الکی)فقط میشینه

یه عروس میگه پام کیست داره میشینه 

اونیکیا میگن مابزرگیم اصلا نمیان سمت اشپزخونه

یه من میمونم و عروس کوچیکه 

مامگه حمالیم اینهمه ظرف بشوریم و اونا به همین بهونه فقط بشینن تکون نخورن

قبل مهمونی شوهرم تاکید کرده توباید ظرف بشوری حتما🤬🤬🤬

رفتیم اونجا اول من رفتم پای ظرفا 

بعد هرکی میومد بامن بشوره شوهرش میومد میگفت فلان جات درد میکنه بیا برو بشین 

معلوم بود از قبل تو خونه اوکی کرده بودن باهم

اولین بار بود اینجوری شد ولی اگه بخاد تکرار شه نمیدونم من نمیخام برم کلا 

اخه جمعشونم بدردنمیخوره من بگم مجبورم باشم 

چیکارکنم 

اصلا نرو

اگرم میبینی خیلی شوهرت اصرار میکنه

خیلی قشنگ وسط جمع صداش کن بذارش تو رو در واسی

بگو عزیزم بیا ظرفا رو با هم بشوریم

حرف اضافه هم زد بگو خودت گفتی من بشورم جیکت در نیاد تو هم باید کمک کنی چون هیچکس نمیاد کمک

دو تا اتفاق میفنه

یا شوهرت غد بازی در میاره بلند نمیشه یه نفرو میندازن جلو میگن نه خودمون میایم شوهرتو ول کن

یا شوهرت میاد و میشوره

در هر صورت همه هم میفهمن ناراضی ای هم کل ظرفا نمیفته سر تو تنها

روزی سگی داشت در چمن علف می‌خورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف می‌خوری؟! سگی که علف می‌خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف می‌خوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف می‌خوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش...     #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

اصلا نرواگرم میبینی خیلی شوهرت اصرار میکنهخیلی قشنگ وسط جمع صداش کن بذارش تو رو در واسیبگو عزیزم بیا ...

سر من تنها نشد فک کنم من داشتم میشستم با برادرشوهرم

بعدن زنش اومد ازش گرفت 

شوهر من میاد بخدا دیونس 

پاشده اونجا جارو برقی داره میکشه

وای چه بد من خونه مادر شوهرم خواهر شوهرام و دختراش همه باهم کمک میکنیم

منم میگم اینجوری باشه 

فک کن جاریم از رو مبل اومده پایین خورده باز رفته بالا نشسته رو مبل

اصلا نمیرم 

از طرف منم یکی بزن دهن شوهرت مردک خاله زنک 

چقدر این متن دکتر الهی قمشه ای زیباست 👌🏻روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند فضای منزلتان خالی از نقاشی های کودکانه خواهد شد؛ دیگر اثری از شکلک های خندان بر روی دیوارهای خانه، حک کردن اسامی بر روی پارچه ی دسته ی مبل ها و طرح های لرزان انگشتی بر روی شیشه های بخار گرفته ی پنجره های خانه،وجودنخواهد داشت.روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند دیگر اثری از هسته های میوه ها در زیر تخت ها وجود نخواهد داشت. در آن روز می توانید مدادی را بر روی میز براي يادداشت كردن پیدا کنید و شيرينی داخل یخچال باقی خواهد ماند.روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند میتوانید برای خود غذاهای بخارپز به جای ساندویچ هات داگ یا همبرگر درست کنید.میتوانید زیر نور شمع غذا بخورید بدون آنکه نگران دعوای فرزندانتان برای فوت کردن شمع ها باشید.روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند زندگیتان متفاوت خواهد شد آنها آشیانه تان را ترک خواهند کرد و خانه تان آرام... ساکت... خالی و تنها خواهد شد.در آن زمان است که به جای چشم انتظاری برای فرارسیدن «روزی» ؛ دیروزها را مرور خواهید کرد... یعنی در ان روزها ؛ دلتنگ امروزتان خواهید شد...پس امروزتان را با آنها عاشقانه زندگی کنید

سر من تنها نشد فک کنم من داشتم میشستم با برادرشوهرمبعدن زنش اومد ازش گرفت شوهر من میاد بخدا دیونس پا ...

عجب

نرو پس

اونا خیلی بیشعورن میندازن گردن تو اخه

روزی سگی داشت در چمن علف می‌خورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف می‌خوری؟! سگی که علف می‌خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف می‌خوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف می‌خوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش...     #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
سرطانن خانواده شوهر. من از اول نرفتم سمت اشپزخونه. میرم مهمونی. نمیرم حمالی که. خونه خودمم اگه بیا ...

بهترین شیوه یعنی منم نه دوست دارم مهمون خونم کار کنه نه دوست دارم برم مهمونی رفتی یه ایل وبشورم


چقدر این متن دکتر الهی قمشه ای زیباست 👌🏻روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند فضای منزلتان خالی از نقاشی های کودکانه خواهد شد؛ دیگر اثری از شکلک های خندان بر روی دیوارهای خانه، حک کردن اسامی بر روی پارچه ی دسته ی مبل ها و طرح های لرزان انگشتی بر روی شیشه های بخار گرفته ی پنجره های خانه،وجودنخواهد داشت.روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند دیگر اثری از هسته های میوه ها در زیر تخت ها وجود نخواهد داشت. در آن روز می توانید مدادی را بر روی میز براي يادداشت كردن پیدا کنید و شيرينی داخل یخچال باقی خواهد ماند.روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند میتوانید برای خود غذاهای بخارپز به جای ساندویچ هات داگ یا همبرگر درست کنید.میتوانید زیر نور شمع غذا بخورید بدون آنکه نگران دعوای فرزندانتان برای فوت کردن شمع ها باشید.روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند زندگیتان متفاوت خواهد شد آنها آشیانه تان را ترک خواهند کرد و خانه تان آرام... ساکت... خالی و تنها خواهد شد.در آن زمان است که به جای چشم انتظاری برای فرارسیدن «روزی» ؛ دیروزها را مرور خواهید کرد... یعنی در ان روزها ؛ دلتنگ امروزتان خواهید شد...پس امروزتان را با آنها عاشقانه زندگی کنید

منم میگم اینجوری باشه فک کن جاریم از رو مبل اومده پایین خورده باز رفته بالا نشسته رو مبل

قبل رفتن زنگ بزن آمار بگیر اگه جاریات بودن نرو مادرشوهر پدرشوهرت تنها بودن برو آدم زورش میاد واسه جاری کارکنه 

بعضی ها آنقدر به دیگران وفا دارند که به خودشان خیانت میکنند
اصلا نمیرم از طرف منم یکی بزن دهن شوهرت مردک خاله زنک

کاش خودش بود فقط 

جاریم رفته خونه پدرشوهر خونه تکونی تا دستشویی رو شسته 

اومده به شوهرم گفته زن من دسشویی شسته زن تو چیکارکرده

سرطانن خانواده شوهر. من از اول نرفتم سمت اشپزخونه. میرم مهمونی. نمیرم حمالی که. خونه خودمم اگه بیا ...

خب خونه خودتون شاید سالی یه بار مهمونی بدی بخوان بیان ولی بهرحال خونه مادرشوهر با جاری و خواهر شوهر فرق می‌کنه... خودتونو بزارین جای اونا که به زحمت افتادن ..پس به جای ادب و احترامی که قائل بودن شما هم جبران کنین

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792