خستم کرده
ینی من با همه اخلاقای بدش کنار اومدم جز این مورد
اصلا تحملش ندارم دیشب داشتم بهش میگفتم یا برو روانشناس خودتو درمان کن یا من نمیتونم بمونم واقعااااا برنامه و نظم داشتن تو زندگی خیلی برام مهمه این آقا هر دقیقه تو سرش یه فکر جدیده
دیروز انقد حرص خوردم از شدت فشار عصبی نزدیک بود بیهوش بشم به من گفته برو از مدیرت مرخصی بگیر رفتم با زور و زحمت گرفتم اومدم میگه نمیخواد دیگه نمیریم جایی وای انقد حرص خوردم انقد حرص خوردم میخواستم پس بیوفتم
دیشب اون همه باهاش حرف زدم گفتم آدم شده صب بیدار شده باز یهویی تصمیم گرفته بره جایی
گفتم ولم کن باز شروع کردی