بقران خسته شدم خانوما، چقدر به مادرم محبت میکنم ولی هر روز افسرده تر از روز قبلش میشه انقدر بوسش میکنم بغلش میکنم وقتایی ک خونه هست نمیره سرکار بخاطر مرتب بودن خونه خیلی حرص میخوره ی حرف رو هزار بار تکرار میکنه بابامم بیخیاله منم افسرده شدم و بیخیال درسها شدم دیگا ذهنم نمیکشه فقط کافیه مامانم ی ذره ناراحت بشه گریه میکنه از دست من