دوستان من ی خواستگار دارم که فامیل هستیم و از بچگی همدیگه رو دوست داشتیم اما ی دوره ای ی اتفاقاتی افتاد ما از هم جدا شدیم از ۱۵ سالگی تا ۲۱ سالگی من درس خوندم و دانشگاه رفتم و لیسانس دارم اون اما درس نخوند و رفت دنبال شغل آزاد و درآمد خوبی هم داره و کار می کنه الان مامانم و کل فامیل به شدت مخالف ازدواج ما هستند که طرف تحصیلات نداره و اونا اصلا خانواده اشون به ما نمیخوره بعد اول اسم منو رو گردنش خالکوبی کرده و هردومون ۲۳ سالمونه و این پسره به شدت منو دوست داره یعنی انگار دنیا ی طرف من پیشش ی طرفم و خیلی هم بهم وابسته اس یعنی حرف جدایی که میشه می خواد خودشو بکشه و منم اصلا دوست ندارم دلشو بشکنم و کسی خبردار نیست ما چند باری رفتیم بیرون و هرچی که دلم خواسته برام خریده یعنی ی پسر احساسی و مظلومی و همه بهم میگن تو موقعیت های خیلی بهتری داری خودمم میدونم ولی اینو ی جور خاص دوست دارم اما خانواده ام میگن اگر رفتی بهش قید ما رو بزن و از طرفی بهم میگه که خودم تا اخر عمر کنارت هستم حتی اگر خانواده ات نخوانت من خودم با تمام وجودم می خوامت و اینم بگم که بابام خیلی خیلی از من بدش میاد اصلا منو دوست نداره 🥺🥺🥺حالا بین دوراهی گیر کردم راهنماییم کنید 🥺🥺
اگه واقعا خوبه باهاش ازدواج کن بعد میتونه درکنار تو اونم بره درسشو بخونه
ومن از دلتنگی تو ،تمام میشوم(بالحن دستوری با من صحبت نکنید🌺)انرژی خوار نباشیم🎀توی تاپیکا که جواب میدم جمله هام بهم میچسبن و سخت خونده میشه بخاطرش پوزش💚
وقتی خانواده ام راضی نیستند میگن چرا خالکوبی داره چرا تحصیلات نداره مامانش رو ببین چه قرتی و ....خانواده اش اصلا به ما نمیخوره درحالی که من خودمم قرتی هستم و ..