من خودم دلم برا ساندویچ گرمایی که بابام هر وقت میرفت تو شهر برامون میخرید تنگ شده ،لامصب با اینکه تا میرسید خونمون سرد میشد ولی یه بو و مزه ای داشت نگم براتون..الان تو هر خیابون حداقل سه چار تا ساندویچی هست ولی دیگه اون بو رو نمیده
يک روز كه تصورش را نمیكنی،جايی كه در خواب هم نديدهای،لحظهای كه به هيچ چيز فكر نمیکنی،و تازه رها شده ای از بند آرزو،از جانب پروردگار دريافت خواهی كرد ،چيزی فراتر از آنچه در طلبش بودی...
من آدمی نیستم که نادون ها رو مجبور به سکوت کنم اتفاقا میذارم حرف بزنند سبک مغزا رو تشخیص بدم😎😎💪🏻😏هر نری بهم درخواست دوستی بده گزارش میزنم مردیکه هول بی ناموس .....😏😏😏
یا اون عسل غلیظ ها که تا میومدی یه لقمه بگیری کش میومد و رو هم پییچ میخورد و همه جا رو ب گند میکشید
يک روز كه تصورش را نمیكنی،جايی كه در خواب هم نديدهای،لحظهای كه به هيچ چيز فكر نمیکنی،و تازه رها شده ای از بند آرزو،از جانب پروردگار دريافت خواهی كرد ،چيزی فراتر از آنچه در طلبش بودی...
من دلم برا بچگیم تنگ شده یادمه بستنی چوبی ۲۰۰ تومن بود ، برا بی دغدغدگی اون روزها برا حس خوب برا ارزونی....
رابطه من با ایران رابطه آدمی است که از مادرش دلخور است.نمیتواند از مادرش دل بکند چون شدیداً دوستش دارد اما خسته و دلخور است💔 یکسال خواننده خاموش بودم یکبارم تعلیق شدم کاربر جدید نیستم
واسه ذوق و استرس شب ۳۱ شهریور که فرداش میخواستی کلاس بندی بشی و استرس اینو داشتی که با دوستات تو یه کلاس باشی
|•پیوسته در تاریخ ساعتی فرا میرسد که در آن، آنکه جرئت کند و بگوید دو دوتا چهارتا میشود، مجازاتش مرگ است•| |•از دور ریختن قواعدی که به من تلقین شده بود، آرامش مخصوصی در خودم حس میکنم•| |•کاشکی یه بارون بزنه غم شهرو بشوره ببره•|
یا برا نصف شبایی که مامانم رو صدا میزدم میگفتم پام یخ کرده ،و اون پام رو میزاشت بین پاهاش و با دامن محلی روش رو میپوشند گرم میشدم خیلی تنگ میشه
يک روز كه تصورش را نمیكنی،جايی كه در خواب هم نديدهای،لحظهای كه به هيچ چيز فكر نمیکنی،و تازه رها شده ای از بند آرزو،از جانب پروردگار دريافت خواهی كرد ،چيزی فراتر از آنچه در طلبش بودی...