2777
2789
عنوان

دلتون برای چیه قدیما تنگ میشه

267 بازدید | 43 پست

من خودم دلم برا ساندویچ گرمایی که بابام هر وقت میرفت تو شهر برامون میخرید تنگ شده ،لامصب با اینکه تا می‌رسید خونمون سرد می‌شد ولی یه بو و مزه ای داشت نگم براتون..الان تو هر خیابون حداقل سه چار تا ساندویچی هست ولی دیگه اون بو رو نمیده 

يک‌ روز كه تصورش را نمیكنی،جايی كه در خواب هم نديده‌ای،لحظه‌ای كه به هيچ چيز فكر نمیکنی،و تازه رها شده ای از بند آرزو،از جانب پروردگار دريافت خواهی كرد ،چيزی فراتر از آنچه در طلبش بودی...

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

بچه ها کسی از کامپیوتر سر در میاره؟؟

من آدمی نیستم که نادون ها رو مجبور به سکوت کنم اتفاقا میذارم حرف بزنند سبک مغزا رو تشخیص بدم😎😎💪🏻😏هر نری بهم درخواست دوستی بده گزارش میزنم مردیکه هول بی ناموس .....😏😏😏

یا اون عسل غلیظ  ها که  تا میومدی یه لقمه بگیری کش میومد و رو هم پییچ میخورد  و همه جا رو ب گند می‌کشید 

يک‌ روز كه تصورش را نمیكنی،جايی كه در خواب هم نديده‌ای،لحظه‌ای كه به هيچ چيز فكر نمیکنی،و تازه رها شده ای از بند آرزو،از جانب پروردگار دريافت خواهی كرد ،چيزی فراتر از آنچه در طلبش بودی...

من دلم برا بچگیم تنگ شده یادمه بستنی چوبی ۲۰۰ تومن بود ، برا بی دغدغدگی اون روزها برا حس خوب برا ارزونی....

رابطه من با ایران رابطه آدمی است که از مادرش دلخور است.نمی‌تواند از مادرش دل بکند چون شدیداً دوستش دارد اما خسته و دلخور است💔            یکسال خواننده خاموش بودم یکبارم تعلیق شدم کاربر جدید نیستم

واسه ذوق و استرس شب ۳۱ شهریور که فرداش میخواستی کلاس بندی بشی و استرس اینو داشتی که با دوستات تو یه کلاس باشی

|•پیوسته در تاریخ ساعتی فرا میرسد که در آن، آنکه جرئت کند و بگوید دو دوتا چهارتا میشود، مجازاتش مرگ است•| |•از دور ریختن قواعدی که به من تلقین شده بود، آرامش مخصوصی در خودم حس میکنم•| |•کاشکی یه بارون بزنه غم شهرو بشوره ببره•|

من دلم واسه کاچی هایی که مامانم برام می پخت تنگ شده

فکر کن از مدرسه بیای خسته، بی حال، دلدرد مادرت کاچی برات پخته رو بخاری با چایی نبات

 آه....آری.....این منم.....اما چه سود/ او که در من بود دیگر نیست ،نیست/ می خروشم زیر لب دیوانه وار/ او که در من بود آخر کیست کیست؟

یا برا نصف شبایی که مامانم رو صدا میزدم میگفتم پام یخ کرده ،و اون پام رو میزاشت بین پاهاش و با دامن محلی روش رو می‌پوشند گرم میشدم خیلی تنگ میشه

يک‌ روز كه تصورش را نمیكنی،جايی كه در خواب هم نديده‌ای،لحظه‌ای كه به هيچ چيز فكر نمیکنی،و تازه رها شده ای از بند آرزو،از جانب پروردگار دريافت خواهی كرد ،چيزی فراتر از آنچه در طلبش بودی...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792