نمیدانم چرا تحمل جمعیت را ندارم...تحمل زندگی فامیلی را ندارم...من آنقدر به تنهایی خود عادت کرده ام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس میکنم..تا دور هستم دلم میخواهد نزدیک باشم و نزدیک که میشوم میبینم که اصلا استعدادش را ندارم...!
هردم از این باغ بری میرسد تازه تر از تازه تری میرسد...
چه کسی گفته زمان طلاست ؟من مزه مزه اش کردم...زمان عین الکل است...ثانیه ثانیه میسوزاندو می رود در عمق وجودت مست مست که شدی چشمهایت را باز میکنی میبینی عمرت گذشته و تو ماندی و خماری از دست رفتن یک عمــــــــــــــــــــــــــــــــــــر ...فروغ فرخزاد