2777
2789
عنوان

دختر بودن💔

1591 بازدید | 125 پست

واقعا خیلی ناراحت و عصبیم از این دخترم اینکه اجازه انجام دادن کاری رو ندارم اصلا ارزشی برام قائل نیستن خانوادم می‌خوام برم کار کنم نمیزارن حتی برای خرید یه غذا هم باید از اونا اجازه بگیرم :) واقعا خسته شدم از این وضعیت هرچقدر حرف میزنم باهاشون فقط شوهر کن هر غلطی دلت خواست انجام بده

دختر بودن برای ماها سخته. بعضی از دخترا رو میبینی از پسرا هم آزادترن🤕

گفتم: خدایا!!! دلم را شکستند..... گفت : هیس نگران نباش،آنها هم برای خوشبختیشان به آسمانم رو می اندازند. وعده ما باشد همان روز🙂

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

من هم توی همین وضعیت زندگی میکنم.


 در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت

دختر بودن برای ماها سخته. بعضی از دخترا رو میبینی از پسرا هم آزادترن🤕

چرا واقعا بخدا اصلا نمی‌خوام آزاد باشم کارای بدی انجام بدم فقط می‌خوام مثل یه انسان عادی زندگی کنم :)

تغییر جنسیت بده خو

🤡🤡🤡🤡

 در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت

چرا واقعا بخدا اصلا نمی‌خوام آزاد باشم کارای بدی انجام بدم فقط می‌خوام مثل یه انسان عادی زندگی کنم : ...

درک میکنم.... 

گفتم: خدایا!!! دلم را شکستند..... گفت : هیس نگران نباش،آنها هم برای خوشبختیشان به آسمانم رو می اندازند. وعده ما باشد همان روز🙂
دستتو بکن تو جیب خودت از همه اینا راحت بشی

مشکل اینه که اول چنین خانواده هایی اجازه کار نمیدن 

دوما اجازه مستقل شدن نمیدن 


 در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز