سلام من با خواخر شوهرم یک ماه میش سر یه مساله ای بحث کردیم چند وقت پیش ها مهمونی داد خونش بعد اس داد به شوهرم در صورتی که من همیشه ز میزنم دعوتش میکنم خلاصه ما نرفتیم شوهرم به نه اورد گفت سرکارم و اینا امروزم خونه ی مادر شوهرم بودیم ز زدن تا فهمیدن ما اونجاییم نیومدن به نظرتون چه جوری برخورد کنم
خدایا به هیچکس اونقدر درد نده که آرامش و تو مرگ ببینه
وصف رخساره خورشید ز خفاش مپرس دوست عزیز لطفا متن امضاء من رو بخونید نی نی سایتی گرامی لطفا اگر با کامنتهای من مخالفتی داشتید احساستون رو کنترل کنید و من رو ریپلای نکنید مگر اینکه مستقیما شما رو مخاطب قرار داده باشم یا استارتر تاپیکی باشید که توش پست گذاشتم ، من مایل نیستم هیچ بحث و تبادل نظری با مخالفانم داشته باشم مگر اینکه خودم اعلام آمادگی کنم پس خودتون رو خسته نکنید و با اجتناب از هر بحث بیهوده ای در حق اعصاب و شخصیت من و خودتون لطف بزرگی بفرمایید