2777
2789
عنوان

خیانت و طلاق

210 بازدید | 20 پست

شوهرم با یکی از زنای فامیل دور که درحال طلاق گرفتن بود بهم خیانت کرد و اون زنه گفهه بود طلاق گرفتم کاملا ومهریم بخشیدم و بیا باهم اردواج کنیم،خلاصه که میخاستن من طلاق بگیرم و منم ب شوهرم گفتم میگیرم ولی ابروتون میبرم چون تمه فکر میکردن مشکل از شوهر زنه هست و زنه سالمه،منم ب خانواده زنه و شوهرش و مادرشوهرش گفتم‌که عروستون داره اینطوری میکنه  با زندگی و شوهر من و اینکه فقط با شوهرمنم نبود با خیلیا بود،الان شوهرم دیگه باهاش کات کرده و میگه دعا بهم داده بود و میخام زندگی کنم و طلاق نگیر یه بچه داریم،ولی این موضوع ک زنه باشوهرمه و ب خانواده شوهرش ک گفتم همه فهمیدن دیگه الان خیلی ناراحتم چون عشق مازبونزد همه بود و خیلی شرایط سخت پیش اومد و جدانشدیم از طرفیم حرصم کمتر شد که دختره نمیتونه مهریه بگیره و همه فهمیدن مشکل از خودشه.ولی دیگ سرافکنده شدم

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

چرا شما احساس سرافکندگی می کنی؟ شما سرت رو بالا بگیر، اون زن احمق و شوهر بی وجودت باید تا آخر عمر سرافکنده باشند

و تمام شب را برای دخترهایی که در تنهایی از خودشان خجالت می‌کشند گریه کردم. دخترهایی که بعدها از خود متنفر می‌شوند و مثل یک درخت توخالی ، پوسته‌ای بیش نیستند. و عاقبت به روزی می‌افتند که هیچ جای اندامشان حساس نیست، روح و جسمشان همان پوسته است، و خودشان نمی‌دانند چرا زنده‌اند…

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
2108