این که خوبه
پارسال رفته بودیم عروسی پسر دوست پدرم
همین که وارد تالار شدن بدو ورود ،شروع کرد کل زدن و سینه بلرزون عربی قشنگ شونه هاش ویبره میرفت به شکل بندریا خودشو چپ و راست میکرد هی بلرزوووون بعد حرکات لرزشی گردن
وااای یعنی یه وضعی بود
.
.
.
.
.
.
.
آخرشم طلاق گرفت،خخخخخخخ