سلام دوستان دلم میخواد زود عروسی کنم بچه بیارم تا شوهرم دلش برا خانوادش تنگ نشه شهر منه ولی میگم بچه بیاد بهتر میچسبه زندگیمون الانم که چسبیده ولی میگه سالی سه بار میرم ومیام دلم تنگ میشه
واز الان دارم غصه عید میخورم 😔دوست ندارم برم شوهرم میبرتم خونشون اوناهم پررو هستن همش مادرش و خواهرش دنبال اینن کارای خونشون انجام بدم یکی دوروزم نیست قطعا ۲۰ روز میریم😔میگه نیایی منم دیگه بر نمیگردم خیلی رومخن خواهرش شوهر داره بچه کوچیک دارع ولی منم برم از عمد میاد یک هفته خونه مامانش میمونه برای رو مخ رفتن خیلی بی منطقه شوهرمم میگه سلیطس باهاش درگیر نشو
عزیزم بیسسسست روز میرهنمیخواد رختخواب خودشم جمع کنه یا ظرف ناهارشو بشوره!!!!! میگه خواهرشوهرم بچه دا ...
من نمیگم جمع نکنه یا نشوره
میگم اگه ناراضیه و واقعا ازش کار میکشن، با شوهرت منطقی صحبت کنه که دلش نمیخواد بره
یه وقتی هست در حد جمع کردن رخت خواب خودته
یه وقتی اینا نیست، باید کلفتی کنی واسشون
که منطقی نیست
روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.