شبا هرشب بدون استثنا مامانم همش بمن میگ رخت خوابش بندازم
خواهر بزرگم ۳۱ من۲۸ داداش کوچیکم ۱۸
من هم رخت مامانم میندازم هم برا داداشم
چن وقتیه لجم گرفته
ک چرا همش بمن میگ
آبجی بزرگم ک دست ب سیاه سفید نمیزنه ب کوچیکه هم چیزی نمیگه چون پسره و بیشتر دوستش داره برا بزرگه هم احترام میزاره
من اگکاری هم میکنم از محبت و لطفه ولی این ک تبدیل ب وظیفه میشه خیلی ناراحتم میکنه حداقل یبار ب اونا بگو همش هم بیشتر ب من میگهم اگ نکنم بیشتر از من دلگیر میشه نمیگ یکی دیگ بیاره فقط انتظار داره من انجام بدم آخه چرا من درک نمیکنم چرا ایقد از من بدش میاد و بیشتر از همه از من توقع داره
امشب گفتم ب آبجی بگو انگار من مسئول رخت و لحافم بعد ابجیم میگ خجالت بکش این چ طرز حرف زدنه پرو پرو اخم هم میکنه برام
هیچکار نمیکنه