از بچگی باهم بودیم
همبازی بودیم
بعد بزرگ و بزرگ تر شدیم
همو میخواستیم اما خب به رو خودمون نمیاوردیم
دور شدیم از هم چند سال من یه شر دیگه اون یه شهر دیگه شاید سالی دوبار همو میدیدیم اما همون دوبار هم خییییلی شیرین و لذت بهش و پر از عشق و هیجان بود همینجوری که میگین قلبا تند تند میزدو ...
اولین بار 18 سالمون بود که بهم ابراز علاقه کرد 😍
منم خییییلی خشک و رسمی رفتار کردم درصورتی که خیلی دوسش داشتم و از اول به رو خودم نیاوردم که چقدر ذهنم درگیرشه
کم کم منم نرم شدم بهش گفتم منم میخوامت
با اینکه خیلی همو میخواستیم اما اصلا پامونو خلاف نذاشتیم
خیلی علاقه مون شدید بود خیلیا میدونستن و سرزنشمون میکردن بارها میخواستن از هم جدامون کنن ده سال طول کشید کلی پافشاری کردیم خیییییلی باهامون مخالفت شد خیلی سنگ انداختن جلو پامون خیییییلی اذیت شدیم و درد کشیدیم فقط خدا شاهده همه چیزه اما ما از علاقه مون کوتاه نیومدیم تا بالاخره بهم رسیدیم
5 ساله ازدواج کردیم و یه بچه داریم😍