ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
ن دوست اصلا نداشتم صبحا سر کار بودم عصرا یا باشگاه بودم یا خونهه کلاس نقاشی میرفتم ولی مسئولیت الان ...
من یک خاله دارم هم اسم شماست.
کاش حداقل منم همینارو داشتم.
از طرفی میترسم اگر بحث ازدواج بشه بعدا پشیمون بشم
از طرف دیگم میدونم یکم دیگه اینجوری زندگی کنم حتما یکاری دست خودم میدم
اصلا نمیدونم چی غلطه چی درست
در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت
بخدا من میدونستم انتخابم غلطه یا یکم بیشتر صبر میکردم الان پشیمون نبودم اصلا عجله نکن خوب فکراتو بکن ...
من خیلی ساله با اینکه خاستگار دارم قبول نمیکنم بخاطر فرهنگ متفاوتمون یا اخلاقی رفتاری ازین بابت عجله ای ندارم میگم یکی یکمم شبیه خودم باشه قبول کنم ولی اصلا بیرون نمیرم تو اجتماع نیستم این خاستگارا هم همه فامیل .
خانوادم توجهی ندارم بهم که چقدر دارم با اینجور زندگی کردن داغون تر میشم
در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت
بنظرم یه کلاسی چیزی برو من از ۱۷ سالگی چه زمان دانشجویی و چه بعدش شاغل بودم از فروشندگی تا کارگری من ...
نمیشه نمیزارن خیلی حرف زدم الانم شدیدا افسردگی دارم حتی تلفنی با روانشناس صحبت کردم گفت باید دکتر اعصاب بعدم روانپزشک . ولی خب نه میبرن نه هیچی
واقعا سختمه نمیدونم دیگه چیکار کنم
در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت
منم دوقطبی ام بیماریم رو قبول ندارم فقط خواهرم قبول داره خونواده شوهرمم نمیدونن فقط شوهرم و عموش مید ...
من کاملا تمام احساساتم قفل شدن هیچی رو نمیتونم حس کنم
سعی میکنم ممنون گل
در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت