حدود ساعت ۱۰ بود مامانم داشت میرفت بیرون منو بیدار کرد بعد رفتن و منم تنهایی گرفتم خوابیدم
۱۲ بیدار شدم تا اونموقع خواب جن میدیدم. میدیدم منو تو همون اتاق حبس کرده و در رو قفل کرده. خودشم قرآن میخوند و صداش بم و مردونه بود. منم فحشای +۱۸ میدادم بهش میگفتم قرآن بزنه به کمرت. چند جای خونه منو حبس میکرد همش
یلند شدم یکم خوف کرده بودم بعد گفتم لا حول و لا قوة الا بالله و آروم آروم با ترسم روبرو شدم
الان که به مامانم گفتمش گفت چرا گرفتی تنهایی خوابیدی مثل دخترخالت میشی
دخترخالم نمیدونم جنزده شده بود نمیدونم اسکیزوفرنی گرفته بود نمیدونم چش بود، تهش خودکشی کرد
میترسم مثل اون شم..