(من رو مورد نقد و نصیحت قرار ندهید) #حامی_فمینیسم لطفا افراد افراطی زن ستیز یا مذهبی های افراطی (تاکید کردم مذهبی های افراطی نه همهی مذهبیهای گرامی و عزیز) با من بحث نکنن و سعی در زور چپون کردن عقاید خودشون به من رو نداشته باشند. به همهی اقلیتهای فکری(درصورتی که باعث آسیب رساندن به دیگران نشوند احترام میزارم، به همهی اقلیتهای جنسی احترام میزارم. بدون با توهین نمیتونی نظر کسیو عوض کنی. خط قرمزهای من: ⭕ از کودک همسری دفاع کنید و ادعا هم کنید ما تو بچگی ازدواج کردیم و الآن موفقیم ⭕ برابری زنان با مردان رو مسخره کنید و به من بابت پیرو بودنش توهین کنید ⭕تو بحثِ با من بزور بخواید وانمود کنید حرفتون درسته و از اون بدتر نظرتونو تحمیل کنید دختر زیر ۱۸ سال نمیتونه رای بده؛ نمیتونه گواهینامه بگیره، حتی اگه مریض بشه و از بیمارستان بخواد رضایت بده خارج شه بدون اجازهی پدرش این حقو نداره و... ولی حق بله گفتن سر سفرهی عقد رو داره! هروقت به کسی گفتم دیگه ریپلای نکنه خودش این تاپیکو بخونه https://www.ninisite.com/discussion/topic/16713258/%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D9%87%D8%A7
🩷سزاموئید=اصطلاح آناتومیکال برای استخوان های کنجدی بدن؛الهام گرفته از جثهٔ ریزنقشم(اردیبهشت 1403)|| من تنهاییام رو کشیدم،حسرتام رو خوردم،حس مضخرف ناکافی بودن رو بیشتر از هرکسی از نبودنات و نخواستنات تجربه کردم،فرصتام رو هم دادم،دیگه درست هم بشی و بیای سراغم منم که دیگه "نمیخوام".(29فروردین1404)||من تمام خاطراتی که حتی در ذهنم از تو داشتم را پاک کردم دیگر تمایلی برای فکرکردن به آنها ندارم، خاطرات خوبت حسرت و نفس عمیقی را در من زنده میکند و خاطرات بد ات نفرت و دل شکستگی را، هیچکدامشان را نمیخواهم یادآوری کنم، از تو برای من فقط یک حس به جا مانده، یک حس قدیمی و کمرنگ که گه گداری از دلم میگذرد... (10تیر 1404)|| فکرمیکردم از تو درمان شده ام، مثل مخدری که از خون بیرون میرود. خواستم بنویسم سم، دلم نیامد. هم آینده ای برایمان وجود ندارد و هم ترک عادت فکرکردن به تو برایم غیرممکن شده است. هم نمیخواهم برگردی و هم دلم برایت تنگ شده، نمیدانم اگر دوباره پیغامی از تو بگیرم چه حسی خواهم داشت(27 تیر 1404)|| پس از تو، دیگر پذیرش نبودن ها، رفتن ها و پذیرش اینکه انسان ها نا امید کننده اند برایم راحت تر است (16شهریور1404)|| از من انسان جدیدی ساخته شده،کمی بی عاطفه تر کمی قدرتمند تر، کمی اجتماعی تر، اما در حق مردم مهربان تر شده ام، هنوز اعتقاد دارم اعمال انسان به او برمیگردد، از نگاه به گذشته بدم می آید، گذشته برای من تمام شده(1 آذر 1404)|||
🦁چو روزی مرا عمر پایان رسید💔زمانی که جانم ز تن پر کشید❤️🩹نه تابوت باید مرا بر بدن✨️نه با مومیایی کنیدم کفن🖤که هر بند این پیکرم بعد از این💫شود جزئی از خاک ایران زمین🥺❤️🔥 #کوروش_بزرگ
کی کمتر 24 ساعت بعد مرگ بکش میگه خاطرش همش تو ذهنمه چکار کنم؟ بچت بود عنت که نبود بعد 24 ساعت فراموش کنی
ولی کلمات انرژی دارن یهو دیدی با این خزعبلات واقعا همچین اتفاقی برات افتاد
🩷سزاموئید=اصطلاح آناتومیکال برای استخوان های کنجدی بدن؛الهام گرفته از جثهٔ ریزنقشم(اردیبهشت 1403)|| من تنهاییام رو کشیدم،حسرتام رو خوردم،حس مضخرف ناکافی بودن رو بیشتر از هرکسی از نبودنات و نخواستنات تجربه کردم،فرصتام رو هم دادم،دیگه درست هم بشی و بیای سراغم منم که دیگه "نمیخوام".(29فروردین1404)||من تمام خاطراتی که حتی در ذهنم از تو داشتم را پاک کردم دیگر تمایلی برای فکرکردن به آنها ندارم، خاطرات خوبت حسرت و نفس عمیقی را در من زنده میکند و خاطرات بد ات نفرت و دل شکستگی را، هیچکدامشان را نمیخواهم یادآوری کنم، از تو برای من فقط یک حس به جا مانده، یک حس قدیمی و کمرنگ که گه گداری از دلم میگذرد... (10تیر 1404)|| فکرمیکردم از تو درمان شده ام، مثل مخدری که از خون بیرون میرود. خواستم بنویسم سم، دلم نیامد. هم آینده ای برایمان وجود ندارد و هم ترک عادت فکرکردن به تو برایم غیرممکن شده است. هم نمیخواهم برگردی و هم دلم برایت تنگ شده، نمیدانم اگر دوباره پیغامی از تو بگیرم چه حسی خواهم داشت(27 تیر 1404)|| پس از تو، دیگر پذیرش نبودن ها، رفتن ها و پذیرش اینکه انسان ها نا امید کننده اند برایم راحت تر است (16شهریور1404)|| از من انسان جدیدی ساخته شده،کمی بی عاطفه تر کمی قدرتمند تر، کمی اجتماعی تر، اما در حق مردم مهربان تر شده ام، هنوز اعتقاد دارم اعمال انسان به او برمیگردد، از نگاه به گذشته بدم می آید، گذشته برای من تمام شده(1 آذر 1404)|||
اومده درد و دل کنه سبک بشه درک ک نداری حداقل کامنتی نزار بیشتر قلبش بشکنه
🦁چو روزی مرا عمر پایان رسید💔زمانی که جانم ز تن پر کشید❤️🩹نه تابوت باید مرا بر بدن✨️نه با مومیایی کنیدم کفن🖤که هر بند این پیکرم بعد از این💫شود جزئی از خاک ایران زمین🥺❤️🔥 #کوروش_بزرگ