یدچی بگین از این حال بیام بیرون
فقط بخاطر بچه هام میریم خونه مادرشوهرم
خونه پدریم ک دیگه جام نیس
خیلی بدبختم خیلی
ی عالمه کار ریخته رو سرم دیشبم با شوهرم دعوامون شد از ساعت هفت رفت تا دوازده پیش رفیقاش پاسور بازی کنه
افسرده ام
دوباره پانیکم برگشت نمیدونم خدا کجاس دقیقا
هی میخام بجنگم با زندگیم ولی اون زورش بیشتره
چقد تنهام