رفته بودیم یلدایی خونه مادرشوهرم هممون دور سفره نشسته بودیم
یهو مادرشوهرم به جاریم و شوهرش گفت باید خونتونو بزنید به نامم
جاریم بلند شد با جوراب رفت وسط سفره مادرشوهرمو گرفت انداختش رو زمین
کل سفره از هم پاشید بعد گرفت دوتا چک زد تو صورتش
منم فرار کردم که نندازن تقصیر من چون میگن تو جاریتو پر کردی
الان من تو کوچه ام خیلی سرده همه درگیر دعوان سرو صدا کل کوچه رو برداشته