کاش میشد برم...از پیش خودم ...از مغزم....از قلبم..از جایی که هستم..
اصلا یه جاده خیلی طولانی و تاریک فقط میرفتم میرفتمو میرفتم تا پاهام دیگه جونی نداشته باشن
جایی که صدای هیچکس و نشنوم یه جا که بتونم حداقل حداقل حداقل حداقللللللل راحت گریه کنم و همش بغضمو نخورم و مخفیش نکنم
یه جایی که خدا کارم نداشته باشه اصلا بزاره برم شاید اگه بزارم به حال خودم اگه کارم نداشته باشی حالم بهتر شه نکه وقتی التماست میکنم و بهت میگم امیدم تویی پناهم تویی خدام تویی معبودم تویی خالقم تویی عشق اول و اخرم تویی دقیقا همون لحظه یه بلایی سرم بیاری
یجا که جز صدای گریه خودم هیچ صدا و همدمی نداشته باشم
مثلا مثل سینه قبرستون نه خدا؟؟؟
۱۴۰۳/۹/۲۹