خودمون میریم خونه مامان بزرگم کل فامیل اونجا جمع میشن مثل همیشه..
گفت هنوزم برای غر زدن آدمای خسته گوش داری؟ گوش شدم.گفت کاری نمیکنم. تا لنگ ظهرم می خوابم. ولی خستهام. روحم پا درد گرفته از بس دنبال خودش گشته. بدن درد گرفته از بس فکر و خیال رو دوشش گرفته. یادته چقدر می گفتم به درک؟ دیگه نمیخوام بگم به درک؛ چون دلم می خواد برگردم به روزهایی که هر اتفاق خوبی خوشحالم میکرد. روزهایی که با هر خبر بدی ناراحت میشدم. یادته همیشه میگفتی زندگیرو نمیشه زد عقب... جلو چی؟ نمیشه بزنیم جلو؟! یه سال، دو سال، ده سال.. شاید چند سال دیگه حالمون بهتر از الان باشه هان؟ بهش گفتم اگه بدتر بود چی؟ گفت به درک. به درک. به درک. فقط میخوام این روزها نباشم. میشه؟:)
دختر منم مریض شد هرچی گفتم نزدیک داداشت نشو گوش نداد الان پسرم که ۲۰ روزه ست مریض شده خودم که هیچ🥺😮💨
از یه سنی به بعد آدم دیگه وقت نداره بشینه گریه کنه مجبوره همراه اشک ریختن رانندگی کنه غذا بخوره ظرف بشوره یا به بقیه کارای عقب مونده برسه 👋 هیچ کسی به خاطر دیر ازدواج کردن نمرده، اما خیلیها به خاطر این که آدم اشتباهی رو انتخاب کردن، از بین رفتن.از دست دادن قطار خیلی بهتر از اینه که خودت رو زیر چرخهای زندگی مشترک بندازی.