
لهجه ات را غلاف کن ای عشق ... زخمــی ام از زبان نـوک تیزت
عشق من را دوباره بازی داد ... سینه ام در محاق زندان است
توی چشمم شیار ناخن هاست ... بر تنم جای زخم و دندان است
دستهایم به کار کشتنم اند ... این جنایت به پاس بودن هاست
شهرِ بی شعر نوش جان شما ... شاعر اینجا جنازه ای تنهاست
دوست دارم به آسمان بزنم ... تا نگاهم به ماه برگردد
می فروشم خدای نورم را ... روزگار ِ سیاه برگردد
تیک تاک تمام ساعت ها ... تاک تیک دقیق مرگ من است
رو به صفر زمان تماشا کن ... حرکت ثانیه شمارم را
نا امید از تمام داروها ... ناامید از دعای هر ساعت
حس یک ماه مُرده را دارم ... توی تابوت خیس دریاچه
گور خرها دوباره زندانی ... کره خرها دوباره زندان بان
لهجه ات را غلاف کن ای عشق ... هرزه است این جهان بی تنبان...لعنت به این حهان هرزه🖤