من و شوهرم باهام دوست بودیم و به قول معروف با عشق و عاشقی ازدواج کردیم
با اینکه من گذشته ی دیگران از جمله شوهرم واسم مهم نبود ولی بدجور تو فکر دوست دختر سابق شوهرم بودم چون اوایل عقدمو نم هی روگوشی شوهرم زنگ میزدو گریه میکرد ولی خوب شوهرم واسش مهم نبودو واسه منم مهم نبود
شوهر منم کارش آزاده و با هزار جور زن و مرد در ارتباطه ولی یه مدت
فکر اینکه نکنه این دختر بره در مغازه شوهرم و در ضمن شوهر من با این خانم فقط دوست بودن قصد ازدواجی واینا نبودن خوده دختر هم میدونست
و اینکه من اعتماد کامل به شوهرم دارم فقط میخواستم ببینم اون دختر میره در مغازه شوهرم آخه تو پیج اینستاشم پست در مورد شوهرم گذاشته بودو دختره پرو ی هم هستش
منم اومدم به دختره تو اینستا پی دادم و خودمو شوهرم جا زدم و متوجه شدم هیچ ارتباطی این خانم با شوهر من برقرار نکرده ولی خیلی بی تابی میکرد و میگفت زنتو طلاق بده و ......
تا من تهدیدش کردم همه چی تموم شد