2777
2789

مگه نمیگن خدا هست و اگاه به بنده هاشه 

چرا زندگی بعضیا از اول تا اخر نرمال و راحت و تو ارامش میگذره ینی از بچگی تو خانواده خوب بزرگ میشن تو سن مناسب با ادم درستشون ازدواج میکنن بچه دار میشن نوه دار میشن و میمیرن ینی همه زندگیشون رو یه روال منظم پیش میره ولی یکی مث من همش غصه خورد بهترین سالای زندگیم با گریه و مریضی عزیز و ناراحتی رفت الانم تو ازدواجم گره خورده ۲۸ سالمه از ۲۱ سالگی میخوام ازدواج کنم نمیشه سختگیرم نیستم. به اندازه موهای سرم دعا و زیارت و چله و التماس خدارو کردم جواب نداد از همه شون بیزارم دیگه حوصله ندارم همیشه امیدوارم بودم به معجزه خدا به اینکه یه جا دستمو میگیره منی که همیشه چشمم به کمک خودش بود و سعی کردم به کسی بدی نکنم ولی کمک نکرد اون موقع که ذوقشو داشتم نکرد الان دیگه ذوق هیچی ندارم بی حوصله شدم ۲۸ سالم شد دو روز دیگه هم ۳۰ رد میشه و بعدم ۴۰ هیچ به هیچ

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

اسی دقیقا خوب گفت هییییچ عدالتی وجودنداره

از۳سالگی مادرم رفت.تا۲۲سالگی دست نامادری و سرکوفت و کتک بزرگ شدم.

۱۶سالگی تاروزی ک ازدواج کنم توکارگاهها حمالی کردم هررررچی دراوردم ازدستم گرفتن.

۲۲ازدواج کردم ک ازچاله افتادم توچاه بابام هزااااار تومن ن جهیزیه داد ن کمک کرد صفرتاصدخودم درحالی ک دخترخاله ناتنیم ۷سال من کوچیکتربودهمون سال بامن ازدواج کرد خونه ماشین دوتا بچه پشت سرهم امامن چی من بعد ده سال ن خونه ن ماشین ن قربون خدابرم حتی بچه ی راحت بچه دارشدنمم داستان شد برام دوبار کورتاژ داشتم باهزاربدبختی بعد ده سال با ای وی اف حامله شدم.

۸سال پیش اومدم طلاق بگیرم بابام گفت جلو نامادری خونه ی من جانداری پس هییییییچ عدالتی وجودنداره هیچی

امروز ۲شهریور۱۴۰۳ ساعت ۱۶و۳۰دقیقه اولین لگدزدنای نی نیمو فهمیدم الهی قربونش برم دخترنازم نفس مامان  خدایا مسافرکوچولوموسپردم بخودت بسلامت ب مابرسون  
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792