امروز دوست پسرم که قراره نامزد کنیم زنگ زد یدفه دیدم صداش گرفته با بغص و ایناا گفت میشه باهات جدی حرف بزنم
گفتم چیشده عزیزم بگو (امروز قرار بود همو ببینیم) گفت دیدی چقد هوا سرده منم گفتم نه خیلی چیشدههه یدفه بغصش ترکید
گفت من روم نمبشه الان ک ماشین ندارم تورو تو این سرما ببرم بیرون تو کنار من اذیت میشی اینهمه موقعیت بهتر داری چرا باید تورو بدبخت کنم
من افسردم وضع مالیم ریده شده حس میکنم هیچی ندارم
من فقط گریم گرفت گفتم اینجورییی نگو من اصن ادم مادی نیستم این حرفا چیه
بعدش مشکل قلبی داده دیگه سرفش گرفت قطع کرد
بچه ها چیکادرر کنمممم من واقعا دوسش دارم حاظرم بسازم با شرایطش