2777
2789
عنوان

نظرتون درمورد این مدل لباسا چیه

| مشاهده متن کامل بحث + 381 بازدید | 31 پست
خدایی چرا اسم کاربریتو این زدی😅عجیبه واسم

😂😂🥲

دلیل خاصی نداره، اونروز داشتم اون درس رو میخوندم بعد دیگه تو ذهنم بود😂🥴

نمیدانم چرا تحمل جمعیت را ندارم...تحمل زندگی فامیلی را ندارم...من آنقدر به تنهایی خود عادت کرده ام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس میکنم..تا دور هستم دلم میخواهد نزدیک باشم و نزدیک که میشوم میبینم که اصلا استعدادش را ندارم...!

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

جالبه 😂منم رزالین فرانکلین هستم

خوشبختم به هر حال همکار هستیم🤝😂

نمیدانم چرا تحمل جمعیت را ندارم...تحمل زندگی فامیلی را ندارم...من آنقدر به تنهایی خود عادت کرده ام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس میکنم..تا دور هستم دلم میخواهد نزدیک باشم و نزدیک که میشوم میبینم که اصلا استعدادش را ندارم...!

هدفت چیه؟ چه رشته ای میخوای؟

فعلا ک نمیخونم، هدفم پزشکیه ، یه تراز ۸ هزار و خورده ای از پارسال دارم میخواستم شروع کنم دوباره که شنیدم فعلا ترمیم خبری نیست برای همین فعلا نمیخونم دیگه تحمل فشارروانی جدید رو ندارم

نمیدانم چرا تحمل جمعیت را ندارم...تحمل زندگی فامیلی را ندارم...من آنقدر به تنهایی خود عادت کرده ام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس میکنم..تا دور هستم دلم میخواهد نزدیک باشم و نزدیک که میشوم میبینم که اصلا استعدادش را ندارم...!

دیدم تو یکی از تایپیکا نوشتی رشتت روانشناسیه متنفری منم متنفرم به معنای واقعی نمیتونم تحملش کنم تو ه ...

ن من انسانی بودم

باز باران با ترانه   با گوهر های فراوان.  می خورد بر بام خانه  یادم آرد روز باران  گردش یک روز دیرین   خوب و شیرین   توی جنگل های گیلان   کودکی ده ساله بودم   نرم و نازک   چست و چابک   با دو پای کودکانه   می دویدم همچو آهو   می پریدم از سر جو   دور میگشتم ز خانه   می شنیدم از پرنده   از لب باد وزنده   داستان های نهانی   راز های زندگانی   برق چون شمشیر بران   پاره میکرد ابر ها را   تندر دیوانه غران   مشت میزد ابر ها را   جنگل از باد گریزان   چرخ ها میزد چو دریا   دانه های گرد باران   پهن میگشتند هرجا   بس گوارا بود باران   به چه زیبا بود باران   می شنیدم اندر این گوهر فشانی   رازهای جاودانی   بشنو از من کودک من   پیش چشم مرد فردا   زندگانی خواه تیره خواه روشن   هست زیبا   هست زیبا   هست زیبا

اونجا نشد بگم روم نشد 

ی زمین خریدم کل پولو و رسید رو برا طرف نزدم کمسیون اون رو از وجه خودم زدم حالا همش میگم نکنه کلاه بذارن و فلان املاکی گف بیار امضا کنم و مهر کنم که پولو کامل دادی و تسویه کردی گفتم طرفم بیاد امضا کنه گف نه اون نیاز نیس حالا می‌خوام هر جور شده اون طرفم بیارم برا رسید امضا کنه هرروز فکرم درگیرشه

اگه جواب بی ادبی و چرت و پرت رو ندادم یعنی اصلا نخوندم تو اعلان ها پاک کردم جواب ابلهان خاموشیست

همش میگم میان زمین رو میگیرن در حالیکه اونا تو قولنامه نوشتن پول رو گرفتن و امضا کردن ....


اگه جواب بی ادبی و چرت و پرت رو ندادم یعنی اصلا نخوندم تو اعلان ها پاک کردم جواب ابلهان خاموشیست

اونجا نشد بگم روم نشد ی زمین خریدم کل پولو و رسید رو برا طرف نزدم کمسیون اون رو از وجه خودم زدم حالا ...

یاخدا حلال کن فکرم جاهای بد رفت

عزیزم با چندتا مشاور املاک خیلی معتبر مشورت کن🌷

کارتم درست نبود ک امضا گرفتی الانا دیگ نمیشه به کسی اعتماد کرد

باز باران با ترانه   با گوهر های فراوان.  می خورد بر بام خانه  یادم آرد روز باران  گردش یک روز دیرین   خوب و شیرین   توی جنگل های گیلان   کودکی ده ساله بودم   نرم و نازک   چست و چابک   با دو پای کودکانه   می دویدم همچو آهو   می پریدم از سر جو   دور میگشتم ز خانه   می شنیدم از پرنده   از لب باد وزنده   داستان های نهانی   راز های زندگانی   برق چون شمشیر بران   پاره میکرد ابر ها را   تندر دیوانه غران   مشت میزد ابر ها را   جنگل از باد گریزان   چرخ ها میزد چو دریا   دانه های گرد باران   پهن میگشتند هرجا   بس گوارا بود باران   به چه زیبا بود باران   می شنیدم اندر این گوهر فشانی   رازهای جاودانی   بشنو از من کودک من   پیش چشم مرد فردا   زندگانی خواه تیره خواه روشن   هست زیبا   هست زیبا   هست زیبا
یاخدا حلال کن فکرم جاهای بد رفتعزیزم با چندتا مشاور املاک خیلی معتبر مشورت کن🌷کارتم درست نبود ک امض ...

بخدا کس. خول شدم چن هفته اول هم فکر میکردم میان پشیمون میشن کلا مریضم مریضضض 

ولی مجبور شدم امضای رسید رو بگیرم

اگه جواب بی ادبی و چرت و پرت رو ندادم یعنی اصلا نخوندم تو اعلان ها پاک کردم جواب ابلهان خاموشیست

بخدا کس. خول شدم چن هفته اول هم فکر میکردم میان پشیمون میشن کلا مریضم مریضضض ولی مجبور شدم امضای رسی ...

نگران نباش ایشالا اتفاقی نمی افته صدقه ای چیزی بده صدقه رفع بلا میکنه ولی دفعات بعد حتما امضا بگیر🪻

باز باران با ترانه   با گوهر های فراوان.  می خورد بر بام خانه  یادم آرد روز باران  گردش یک روز دیرین   خوب و شیرین   توی جنگل های گیلان   کودکی ده ساله بودم   نرم و نازک   چست و چابک   با دو پای کودکانه   می دویدم همچو آهو   می پریدم از سر جو   دور میگشتم ز خانه   می شنیدم از پرنده   از لب باد وزنده   داستان های نهانی   راز های زندگانی   برق چون شمشیر بران   پاره میکرد ابر ها را   تندر دیوانه غران   مشت میزد ابر ها را   جنگل از باد گریزان   چرخ ها میزد چو دریا   دانه های گرد باران   پهن میگشتند هرجا   بس گوارا بود باران   به چه زیبا بود باران   می شنیدم اندر این گوهر فشانی   رازهای جاودانی   بشنو از من کودک من   پیش چشم مرد فردا   زندگانی خواه تیره خواه روشن   هست زیبا   هست زیبا   هست زیبا
نگران نباش ایشالا اتفاقی نمی افته صدقه ای چیزی بده صدقه رفع بلا میکنه ولی دفعات بعد حتما امضا بگیر🪻

امضای چی؟

کلا قولنامه معتبر داریم از رسید ناراحتم که تو رسید کل پولو نزدم برا طرف ده تومنشو ب رضایت خودش زدم برا صاحب زمین حالا میگم باید امضا کنن که تسویه شده و فلان 

در حالیکه تو قولنامه نوشته شده کل مبلغ دریافت شده

اگه جواب بی ادبی و چرت و پرت رو ندادم یعنی اصلا نخوندم تو اعلان ها پاک کردم جواب ابلهان خاموشیست

امضای چی؟کلا قولنامه معتبر داریم از رسید ناراحتم که تو رسید کل پولو نزدم برا طرف ده تومنشو ب رضایت خ ...

ببین من از مسایل حقوقی و مالی سر در نمیارم که

ولی فقط اینو میدونم که همیشه سعی کن با سند و مدرک بری جلو

فیلم اقای قاضی رو ببین از تو اینترنت چون فکر کنم تموم شده خیلی چیز یاد میگیری

باز باران با ترانه   با گوهر های فراوان.  می خورد بر بام خانه  یادم آرد روز باران  گردش یک روز دیرین   خوب و شیرین   توی جنگل های گیلان   کودکی ده ساله بودم   نرم و نازک   چست و چابک   با دو پای کودکانه   می دویدم همچو آهو   می پریدم از سر جو   دور میگشتم ز خانه   می شنیدم از پرنده   از لب باد وزنده   داستان های نهانی   راز های زندگانی   برق چون شمشیر بران   پاره میکرد ابر ها را   تندر دیوانه غران   مشت میزد ابر ها را   جنگل از باد گریزان   چرخ ها میزد چو دریا   دانه های گرد باران   پهن میگشتند هرجا   بس گوارا بود باران   به چه زیبا بود باران   می شنیدم اندر این گوهر فشانی   رازهای جاودانی   بشنو از من کودک من   پیش چشم مرد فردا   زندگانی خواه تیره خواه روشن   هست زیبا   هست زیبا   هست زیبا
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792