2777
2789
عنوان

دارم جدا میشم

158 بازدید | 13 پست

 شب اول عقد من خجالت می‌کشیدم می‌گفت چرا راحت نیستی چرا اینجوری ای تکلیف منو روشن کن چند شب بعدشم گفت آدم به دور و اسکل منم گفتم خودت اسکلی و...

همون اوایل رفتیم بهشت رضا یه نیم ساعتی نشسته بودیم گفتم بریم یهو پاشد گفتم چی شده گفت شما میگی بریم دیگ ،تند رانندگی میکرد جو هم سنگین بود منم بغض کردم گریم گرفت از صبحشم کنکور داده بودم خسته بودم  زد کنار و از دلم درآورد مثلا

 گذشت و هی سر مسائل خیلی کوچیک و ریز باهام بحث داشت یروز در حد سه ساعت با خانوادم رفتیم روستا مامانم بهش چیزی نگفتم رفتیم برگشتیم گفتم باز داستان درست می‌کنه  پیام داد شب میام دنبالت منم رفتم میوه هایی که چینده بودمم بردم یکم، گفت از کجا گفتم روستا گفت توهم رفتی گفتم آره یهو عصبانی شد مگه قرار نبود رفتی بیرون بهم خبر بدی  چرا بهم نگفتی کوبید رو فرمون منم همونجا قلبم یهو درد گرفت یه حالت تیر بکشه گریم گرفت رفت بستنی بگیره منم گفتم مگه بچم با این آرومم کنی یه عالم سرش حرف زدم گفت ببخشید  تکرار نمیشه و... گفتم برسون خونه بستنی روهم نخوردم انداخت بیرون یبار دیگ چند شب پیشش گفته بود فلان شب بریم بیرون منم یادم نبود گفتم میخواییم بریم روستا بیا باهم بریم گفت ما قرار داشتیم بریم بیرون تو حتما از من خوشت نمیاد چهار ساعت داشتیم دربارش بحث میکردیم آخرم من نرفتم شب موندیم خونه ما بقیه رفتن شب داشتیم شام می‌خوردیم گوشیو برداشتم رفتم تو اینستاش پیاما پایینشو خوندم به یه مشاور پیام داده سلام من ده ساله سیگاری ام و...چهار پنج خطی بود بقیشو نزاشت بخونم گرفت گوشیو منم رفتم تو اتاق حالم بد شد بعد چند دقیقه اومد گفت اونو دوستم فرستاده

بقیش پایینه  

تو مغازه گوشیمو برمیداره مال خیلی وقت پیشه منم باور نکردم گفتم برو بیرون زنگ زدم مامانم بابام از روستا بیان همون شبی رفتن خونشون و داداشش و مامانش میگفتن ازین نیست و فلان ولی من از همون موقع حسم بد شد کلا، چند ماه پیش رفتیم شمال روز پنج شیشم بود گفتم بریم دیگ یهو گفت تو انگار از با من بودن خوشحال نیستی من سورپرایز داشتم بریم کجا و این حرفا و منم عصابم خورد شد گفت من اینهمه زحمت کشیدم این مدت منم گفتم خب منم زحمت کشیدم مگه یک طرفه بود این همه وسایل جمع کردم بریم آخرشم این ،برداشت گفت پولش چقد میشه بزنم به حسابت درحالی که من اصلا همچین منظوری نداشتم اصلا آدم فهمیده و منطقی نیست ین دعواها بزرگمون بوده کوچیکیاشو اصلا نگفتم 


روز بله برون یه خانومه می‌گفت خوشبخت بشید بعدش گفت ایشالله از انتخابت پشیمون نشی بعد خواهرش شلوغ پلوغ کرد گفت نه دختر به این نازی اصلا چه ربطی داشت این جمله به جمله اون...


روز دختر بود گفتم چی برام گرفتی گفت مگه تو دخترمی تو زنمی من وظیفه ای ندارم ..


 بعد چند ساعتش منم اینارو بهش گفتم


کلا خیلی ابراز احساسات می‌کنه و احساساتیه 


فکر میکنم یکم کم داره عصبیه سر مسائل بیخورد هی بحث می‌کنه تو چتا اولا خیلی بیشتر بود الان کم شده زنگ زدم بیا وکالت بده کاراشو بکنم گفت من دنبال مشاورم اگه میخوای خودت برو شکایت کن ولی مشخص بود دروغ میگه نمی‌خواست بیاد وکالت بده از ترس مهریه که نمی‌خوام اصلا اونم 


 پنج شیش بار شده شبایی که خونه ماییم یکم جو سنگین میشه باد می‌کنه پامیشه لباساشو میپوشه بره چند بار نزاشتم گفتم کجا چند بارم رفت چند بار دیگه هم خونشون بودیم نصف شب گفت پاشو برسونمت خونتون حالا من میترسم اگه رفتیم سرخونه خودمون اینکارارو کرد بخواد برسونه خونمون یا دست بزن داشته باشه چی 


داداشش رفته بود مسافرت چند روز رفتیم خونه اونا چون نزدیک مغازه هم بود داشتیم بازی میکردیم با حالت لبخونی گفتم خفه شو یهو قهر کرد سر حرفو باز کردم سنگین بود پاشد تو خونه تو چرا اینجوری میکنی این چه وضعشه داد میزد و...منم پاشدم حاضرشم زنگ بزنم بابام بیاد دنبالم گفت رفتی دیگ برنگرد یکم گذشت گفت بیا بدو برو که برسونمت اونشب گذشت فردا صبح بابام اومد دنبالم رفتم خونه فکر کردم دیدم فایده ندارد پیام دادم فایده نداره خیلی منو تحقیر کردی و....اونم پیام داد تو رو خدا و بقران و من دوستت دارم درستش میکنم تکرار نمیکنم صد بار اینارو گفت منم گفتم نه اومد دم در تا یه وسیلشو ازم بگیره مامانم برد براش بعد گفت بیا بالا و...منم رفتم زیر پتو مامانم یکم باهاش حرف زد نصیحتش کرد اونم می‌گفت باشه گفت برید بخوابید رفت تو اتاق به مامانم گفتم چرا گفتی بیاد بالا و..گفت گناه داره رنگش پریده بود دستش می‌لرزید منم رفتم گفتم آخرین باره که می‌بخشمت یعنی چی نصف شب میگی برسونم خونتون مگه چه مسئله ای بود 


دوماه گذشت که تو این دوماهم بحث داشتیم بازم ولی کوچیک چند شب پیش کنار هم دراز کشیده بودیم یهو یه صدایی اومد گفتم صدا چیه گفت صدا مامانمه خرو پف می‌کنه گفتم نه انگار از دوره صدا جونوره دیدم ناراحت شد سکوت کرد گفتم ببخشید منظوری نداشتم از قصد نگفتم یهو پاشد لباسامو پرت کرد جلوم گفت حاضر شو سوار ماشین شدیم نصف شب ساعت یک میکوبونه رو فرمون و داشبورد با مشت با اینکه صدبار گفتم من حالم بد میشه دفعه پیشم قلبم درد کرد خودشم بود که رفتیم دکتر 


منو رسوند خونه من تو کوچه بودم منتظر بودم درو باز کنند چند بار دیگه هم کوبید رو فرمون صداش اومد از فاصله ده پونزده متری نصف شب


دوشب گذشت ازون ماجرا زنگ زد سلام خوبی منم سنگین جوابشو دادم نمی‌خواستم اصلا باهاش حرف بزنم ولی چون مدارکم دستش بود برا وام ازدواجش ترسیدم لج کنه نده بدون اینکه اصلا عذر خواهی کنه یکم حرف زد و تموم شد باز پیام داد دلم تنگ شده و فلان منم گفتم ممنون فرداش بهش گفتم از دروغ که مدارکو لازم دارم فکنم میخوان واممو بدن بیام بگیرم گفت آره رفتم تو مغازه ازش گرفتم دیدم چشاش اشکی شد گفت برو منم اومدم پیام داد احساسی شدم نمی‌خواستم ناراحتت کنم و فلان


حالا یه هفته گذشته خانوادش اصلا زنگ نزدم ماهم میخواییم بریم شکایت کنیم و.. تلاشمو کردم بنظرتون کارم درسته ؟خیلی مغروره حتی عذر خواهی نکرد 


 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

طولانیه متنت اما چرا انقدسفت میگیری خودتو دیگه چرا ازدواج کردی پس؟ الان جلو شوهرت عشوه بیای یا کمی باهاش خوب باشی چی میشه میترسی بت انگ بزنه؟ 

سیگارم سعی کن نمه نمه با سیاست کاری کنی بزاره کنار

خانوادشم خیلی پرروئن برا شب یلدا گفتیم ما مجلس زنانه میگیریم منظور جشن بعد از ظهر اوناهم اصرار داشتن نه ما رسم داریم  خانوادگی با مردان میاییم ماهم گفتیم نه مامانش برداشت گفت به بابام بگیم بیاد خونشون که حرف بزنن مامانمم گفت حالا ببینیم چی میشه از عیده عقدیم تا حالا یبار چیزی نیاوردن برام

مامانم گفت بابام وقت نمیکنه بیاد اونم گفت خب اینم یه کاریه برا بچه ها باید وقت بزاریم مامانمم گفت هشت ماهه داریم براشون وقت میزاریم اونم گفت پس رم مزاحمتون شده میگم دیگه نیا. برا ناهار و شام بعدم قطع کردن و...

چقد بچه بازی دارید.‌ جفتتون. واااای. شما بدددددتر. خوندم‌تا تهششششش. اما شما خیلی ادا داشتی خیلی بچه ...

برعکس اون خیلی بچس کجا من بچه بازی داشتم دقیقا؟هی ناراحت میشه سر هر مسئله ای

خانوادشم خیلی پرروئن برا شب یلدا گفتیم ما مجلس زنانه میگیریم منظور جشن بعد از ظهر اوناهم اصرار داشتن ...

اینم باز ب نظر من شما مقصر بودید.‌اونا حرف بدی نزدن. میشد بکید باشه ب احترام اونا .‌خانوادگی بیان. 

parasoo1989@
برعکس اون خیلی بچس کجا من بچه بازی داشتم دقیقا؟هی ناراحت میشه سر هر مسئله ای

کامل بخوند.‌خودتم‌هیییی ناراحت شدی سر هر مسئله ای. و یا مثلا ی کارایی کردی ک‌ نباید بعد ازون توقع درک داشتی

parasoo1989@

من از ایندت میام... همین چیزای پیش و پا افتاده ک الان شاید بچشم خیلیا نیاد رو تجربه کردم 

فک کردم درست میشه 

اما در نهایت من الان مدام تو خونه حبسم 

حتی اجازه داشتن دوست وونصب کردن اینستارو ندارم 

لطفاااا ازش دور شو دیگ برنگرد، اخرش خودت پشیمون میشی

اینم باز ب نظر من شما مقصر بودید.‌اونا حرف بدی نزدن. میشد بکید باشه ب احترام اونا .‌خانوادگی بیان.

خب چرا اونا یبار کوتاه نمیان همش میگن ما رسم داریم خب ماهم اینجور رسم داریم تا حالا دوبار کوتاه اومدیم  من دوست داشتم زنانه باشه جشن بگیریم 

طولانیه متنت اما چرا انقدسفت میگیری خودتو دیگه چرا ازدواج کردی پس؟ الان جلو شوهرت عشوه بیای یا کمی ب ...

براش غذا میبرم شبایی که مامانش نیست خوراکی میبرم تو ماشین بخوریم حرف میزنم دیگ باید چیکار کنم محبتم میکنم 

مامانم میگه انگار جنون داره چون بعد بحثا میگه خیلی پشیمونم عذر میخواهم اذییت کردم تو خوب بودی و...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
توسط   نخودی_سابق  |  1 روز پیش
توسط   setin98  |  2 روز پیش