از اینکه همیشه ناراحتیامو ریختم تو خودم تا مبادا خانوادم غصه ام رو بخورن خستم…از اینکه همیشه با همه چی ساختم،تحقیرشدم،توهین شنیدم،بی محلی دیدم،حسرت خوردم ولی اخرش هیچکس حق رو به من نداد چون من همیشه دردادمو تو خودم ریختم و سروصدا نکردم…
کاش یکی بیاد دستمو بگیره فقط بهم بگه حق داری!بگه میدونم چقد اذیت شدی!یکی بیاد از اینجا ببرتم…
انقد بدبختم که حتی وقتی میخوام خودمو تموم کنم از این زندگی نگران بقیه ام…همش میگم مامانم چی میشه؟بابام چی میشه؟پیرمیشن از غصه
اگه این فکرا نبود یه ثانیه ام زندگی نمیکردم