6آذرساعت. سه نصفه شب چت های شوهرم ویه زن هرزه رو توگوشیش دیدم.دریک کلام مردم.تموم شدم .بعد پونزده سال درد نداری کشیدن درد تنهایی درد زخم زبون خانواده شوهر .شوهرم بهم خیانت کرد.بایه زن مطلقه که یه دخترم داره.ساعت سه نصفه شب رگ دستمو زدم تا بمیرم ولی نمردم
درکت میکنم منم مثل تو دست به خودکشی زدم.ولی توروخدا نکن چون بعدا بشدت پشیمون میشی که چرا اون رفته لذتشو برده و تو بخودت آسیب زدی.طول میکشه آروم بشی ولی بالاخره میشی.فراموشت نمیشه ولی بیحس میشی و دیگه هیچوقت دوستش نخواهی داشت.با بچت زندگی کن شوهرتم نادیده بگیر
دیگه این روزا خیانت کار عادی خیلی از مرداس بعضی خانما نه که بتونن بببخشن یا فراموش کنن، بعضیا که شرایط خوبی برای جدایی ندارن می پذیرن و اگر شوهرشون ذات درستی داشته باشه بعد از چند سال خسته میشه میشینه سرجاش ولی اگه فکر میکنی جدایی با شرایط نا مساعد خانوادت بهتره جدا شو ... در نهایت خودت باید تصمبم بگیری کدومش به نفع آیندته
از هر لحاظی ازشوهرم سرم.رفته با یه آشغال بهم خیانت کرده
خاک توسر یکسری از زن ها کنن که کثافتا خودشون و از دست شوهراشون راحت کردن بعد افتادن به جون زندگی زنای دیگه ...خاک تو سرشون کنن چطور میتونن بی وجداانا خودشون دختر دارن بچهدارن الهی سر بچه خودشون بیاد ...منم مثل تو زخم خوردم .سه ماه گذشته ولی دریغ از حال خوب