پیش مامانم بودم
من خیلی وقته سر یکسری مسائل ناراحتم
ربطی هم به خانوادم نداره
کلا عصبی و ناراحتم
مامانم داشت قربون صدقم میرفت میگفت چرا ناراحتی؟
این جمله همانا
جمع شدن تو چشمام همانا
یهو گفت چیه؟ کسی کاری کرده؟ کسی بهت چیزی گفته؟
منم هی گفتم نه و اینا
یه چند تا اشکم از دستم در رفت ولی جمع کردم خودمو وگرنه بیشتر سوال پیچم میکرد و منم نمیخوام حرف بزنم راجبش
ولی خدایی این جمله قشنگ قابلیت اینو داره تمام درداتو در آن واحد گریه کنی