داشتیم با ماشین میومدیم تو شهر
دیدیم یه سری ادم دارن فرار میکنن بیرون
بقیه ادما همه مرده بودن رو زمین پر از ادم بود
انگار شیمیایی زده بودن
دوست بابام که یه بچه باهاش بود نمیدونم مال خودش بود یا نجات داده بود گفت بریم فلان جا بمونیم
ما قرار شد بریم وسایلمون از خونه بیاریم
همه اپارتمانه با خاک یکسان شده بود فقط چنتا خونه در حال ریختن مونده بود
خونه ما تقریبا سالم بود
رفتیم تو با استرس داشتیم وسایلمون میریختیم تو چمدون
من حتی اون لحظم داشتم سریع همه مانتو هام تا میزدم تو کوله 🫠 هیچکدومشون جا نمونه
خلاصه خیلی عجیب بود و انگار واقعی
انقد نگین بزار ج گ بشه از دور