بخاطر یه پسر که الان خوش خوشانشه با جدیده
یکسال و نیم از این موضوع گذشته اما هنوز داغش رو دلمه
همش میگم خدایا من بدبخت بودم من بی کس و کار بودم همیشه سر نمازام التماس میکردم که اون ماندگار باشه
چرا اخه واقعا چرا نموند
نمیدونید چه حالی داشتم وقتی زد زیر قول قرارهاش و قسم هاش
نمیتونی بفهمی یه صبح خواب باشی بهت زنگ زنن بگن اون یارو رفته زن گرفته
نمیتونید استوری داماد شدنش و تبریکا و وایرال شدن کلیپاشون یعنی چی
انقدر زجر کشیدم شبا این موقع تا صبح به یاد بدبختیای بچه گیم تا الان گریه میکنم
بعضی وقتام بیخیال میشم میخندم بعضی وقتام گریم میگیره و دیگه قطع نمیشه
اونروز داشتم میرقصیدم خسته شدم نشستم بعد دو دیقه زدم زیر گریه
بهم میگن روانی انقد فشار روانی روم بود مثل پیرزنا صورت خودمو چنگ زدم کل صورتم زخم شد
برام دعا کنید خستم بخدا از خودم متنفرم