خوبیش اینکه مادرسوهرم کلا زن ارومی و مهربون منم دوسم داره
روزایی که مودش خوبه وقتی از دانشگاه میام نمیذاره برم خونمون میگه شام بیا خونه ی ما خسته ای الان
اما خب من تو خونشون راحت نمیستم و کلا نمیتونم استراحت کنم
مادرشوهرم خیلی توقع کمک نداره
اگه دختراش یادش ندمن
منو دوسم داره درکل
منم خیلی هواشو دارم
بدیش ایتکه هر جورم حساب کنی مادر شوهره و من یه بار قاضیش کردم تو دعوامون حق با من بود لما منو محکوم کرد
من انقدر گریه کردم یه بار نگفت گریه نکن
در کل هر جور حساب کنی مادر شوهره
اوایلم خیلی میومد خونم ن
مثلا هفت هشت صبح قبل اینکه همسرم بره سر کار
منم هر بار ازش پذیرایی میکردم حتی اوبل صبح
دم ظهر و غروبم میومد
دید من احترام میکنم
نمیدونم چطور شد دیگه نیومد خداروشکر