تمام عمر بستیم و شکستیم ، به جز بار پشیمانی نبستیم ، جوانی را سفر کردیم تا مرگ ، نفهمیدیم به دنبال چه هستیم ..
(( کاربر آقا )) ما ، زخمی آغوش هایی هستیم که به امن بودن صاحبانشان اطمینان داشتیم ... و ما روزی خواهیم رقصید ، روی همان زمینی که به ما درد را یاد داد ، با پاهایی خسته ، اما زنده خواهیم چرخید ، نه برای فراموشی زخم ، بلکه برای اثبات اینکه زخم پایان راه نبود ...
گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشودگاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود
دل نیست کبوتر که چو برخواست نشیند ، از گوشه بامی که پریدیم پریدیم..
(( کاربر آقا )) ما ، زخمی آغوش هایی هستیم که به امن بودن صاحبانشان اطمینان داشتیم ... و ما روزی خواهیم رقصید ، روی همان زمینی که به ما درد را یاد داد ، با پاهایی خسته ، اما زنده خواهیم چرخید ، نه برای فراموشی زخم ، بلکه برای اثبات اینکه زخم پایان راه نبود ...