مامانم هر مریضی ای که بگی داره،همش هم بخاطر حرص خوردن و حسادته. خیلی اذیتم میکنه،قابل گفتن نیست . باهاش حرف نمیزنم دعوا درست میکنه که چرا محلم نمیزاری، باهاش خوب میشم همش حرف های متلک و نیش میزنه.
به خودش هم رحم نمیکنه برای خوب شدن خودش وقت بزاره
فقط این حرفش رو که بهم گفت کاری میکنم آرزوهات به دلت بمونه رو داره تا آخرین نفس سعی میکنه عملی کنه. فقط خدا میدونه من چقدر آرومم . وهیچوقت بد کسی رو نخواستم. اصلا درکش نمیکنم