ساعت یک بود رفتم دسشویی حال و اوضاع شکمم خوب نبود همه خانواده هم خاب بودن .بیرون که اومدم دیدم همه لامپامون روشنه و همه دارن دنبال من میگردن.میگم چی شده مامانم میگه کجا بودی؟ میگم دسشویی میگه چرا منو خاهرت اومدیم نبودی ؟حتی توی دسشویی هم پا گذاشتیم کل خونه دنبالت گشتیم فکر کردیم دزدیدنت...
مامانم میگه طلسممون کردن.پارسالم یه دعا داخل خونمون پیدا کردیم که مامانم شک دارع بازم باشه میگه که چطور میشه اومده باشیم دنبالت تو نباشی . بنظرتون عجیب نیست