والا پسری که خودش با کسی نبوده هم حق نداره بگه دختر آفتاب مهتاب ندیده، مگه خودش کیه؟
ولی در مورد این قضیه
ایشون یه هول عوضی خیانتکار بلاتکلیفه که با صد نفر رابطه داشته ولی مطمئنا از زنش نامه بکارت میگیره
باید پیداش کرد فقط بستش به صندلی انداختش تو دریا
روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
نه اصلا اینطور نیست دیگه گذشت دوره ی دختر آفتاب مهتاب ندیده که بشینه تو خونه منتظر تا پسره بره دوراش ...
من نمیگم غیر اینه
منظورم از آفتاب مهتاب ندیده هم تعریف قدیمیش نیست
ولی اینا انقد عوضی و لاشی ان با یه مقدار نقش بازی کردن یه دختر ساده معصوم پیدا میکنن خودشونو بهش قالب میکنن
خیلی مورد اینجوری دیدم
روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
من نمیگم غیر اینهمنظورم از آفتاب مهتاب ندیده هم تعریف قدیمیش نیستولی اینا انقد عوضی و لاشی ان با یه ...
خداروشکر که گذشت اون دوره ای که همه چی فقط برا پسر خوب بود ولی دختر نهههه بد بود زشت بود،والا الان اکثر دخترا دوست پسر داشتن و یه چیز طبیعیم هست ،واسه پسرام جا افتاده همونطور که اونا حق دارن دخترام حق زندگی دارن
خداروشکر که گذشت اون دوره ای که همه چی فقط برا پسر خوب بود ولی دختر نهههه بد بود زشت بود،والا الان ا ...
که متاسفانه پسرایی که فکرشون باز شده کم هم هستن
دخترا رو تونستن از مردسالاری آگاه کنن ولی خود مردا اگاه سازیشون سخت تره چون سودشون توی مردسالاریه
روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی