2777
2789
بدبختی خیلی از گرمیها شیرینن و تا شیرینی میخورم اگزمام شروع میشه. نه خوب خوب نشده تا رعایت کنم خوبه. ...

ببین شما میگی وابسته به گرمی و شیرینیه... حیف که علمش رو ندارم، اما از نظر من این همه ی ماجرا نیست...

این اثر و مرحله ی آخرش هست که شما می بینی و میگی گرمی می خورم، دچار اگزا میشم...

به نظرم موضوع یکم درونی تر و داخلی تر از اینه . وقتی معما حل بشه و سرچشمه پیدا بشه درمانش هم خیلی بهتر پیش میره...

دکتر به هر حال اگر نه در جلسه اول بعد از مدتی که قلق بدنت دستش بیاد میتونه سرجشمه اش رو پیدا کنه.

و اما در مورد بادام...

بادام بالذات شیرینی نداره...

از نظر کرمی هم در تعادل هست تقریبا... امتحان کن ببین برات جواب میده یا نه...

اگر بد بود که هیچ دیگه نخور...

دخترکی شاد در من می‌زیست...که چونان شاپرک، به این‌سو و آن‌سو میپرید...خیال پرواز داشت... و آرزوی پروریدن نسلی...پر از غصه شد...از رویاهایش دست کشید...هنوز پا به سن نگذاشته بود که پیر شد...پولکِ بال‌هایش ریخت... پَرپَر شد...
اون هم ایشالا چیزی نیست... قصاص قبل از جنایت می کنی؟ بذار بری ماماوگرافی... چرا از الان به خودت نگرا ...

اره الان یادم اومد درباره دکترت قبلا گفته بودی. 

 چون خاله ام سرطان داشته از اونموقع یه کم ما هم بددل شدیم. البته بیخوده. نگرانی کلا بیخوده 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ببین شما میگی وابسته به گرمی و شیرینیه... حیف که علمش رو ندارم، اما از نظر من این همه ی ماجرا نیست.. ...


موافقم. احتمالا من مرحله آخر رو میبینم و در درازمدت اثرش مثبته. 

حق داری کمی نگرانی طبیعیه...ولی مطمئنم چیزی نیست... هیچ نگران نباش.

دخترکی شاد در من می‌زیست...که چونان شاپرک، به این‌سو و آن‌سو میپرید...خیال پرواز داشت... و آرزوی پروریدن نسلی...پر از غصه شد...از رویاهایش دست کشید...هنوز پا به سن نگذاشته بود که پیر شد...پولکِ بال‌هایش ریخت... پَرپَر شد...
موافقم. احتمالا من مرحله آخر رو میبینم و در درازمدت اثرش مثبته. 

ان شاءالله. خوب میشی...

دخترکی شاد در من می‌زیست...که چونان شاپرک، به این‌سو و آن‌سو میپرید...خیال پرواز داشت... و آرزوی پروریدن نسلی...پر از غصه شد...از رویاهایش دست کشید...هنوز پا به سن نگذاشته بود که پیر شد...پولکِ بال‌هایش ریخت... پَرپَر شد...
حق داری کمی نگرانی طبیعیه...ولی مطمئنم چیزی نیست... هیچ نگران نباش.

ممنون. اره چیز مهمی نیست، اونقدری نگران نیستم اما یاد خاطرات اون سال افتادم. خیلی بد بود. خیلی ترسیده بودیم... 

ممنون. اره چیز مهمی نیست، اونقدری نگران نیستم اما یاد خاطرات اون سال افتادم. خیلی بد بود. خیلی ترسید ...

دقیقا میفهمم چون تجربه مشابهی داشتم.

دخترکی شاد در من می‌زیست...که چونان شاپرک، به این‌سو و آن‌سو میپرید...خیال پرواز داشت... و آرزوی پروریدن نسلی...پر از غصه شد...از رویاهایش دست کشید...هنوز پا به سن نگذاشته بود که پیر شد...پولکِ بال‌هایش ریخت... پَرپَر شد...
راستی نپرسیدم این مرکز توی پاسدارانه؟ 

سلام عزیزم نمیدونم. دوستم گفت سرچ کنی میاره...

من دیشب حجمم تموم شد.

من اینو یافتم :

https://drgity.com/

دخترکی شاد در من می‌زیست...که چونان شاپرک، به این‌سو و آن‌سو میپرید...خیال پرواز داشت... و آرزوی پروریدن نسلی...پر از غصه شد...از رویاهایش دست کشید...هنوز پا به سن نگذاشته بود که پیر شد...پولکِ بال‌هایش ریخت... پَرپَر شد...
از زحمتت ممنونم دوست عزیزم

زحمتی نبود عزیزم... ایشالا خیر باشه... لطفا نتیجه رو بهم بگو خیالم راحت شه.

دخترکی شاد در من می‌زیست...که چونان شاپرک، به این‌سو و آن‌سو میپرید...خیال پرواز داشت... و آرزوی پروریدن نسلی...پر از غصه شد...از رویاهایش دست کشید...هنوز پا به سن نگذاشته بود که پیر شد...پولکِ بال‌هایش ریخت... پَرپَر شد...
زحمتی نبود عزیزم... ایشالا خیر باشه... لطفا نتیجه رو بهم بگو خیالم راحت شه.


سلام خوبی دوست قدیمی جان. من مامو دادم. کیست داشتم گفتن ۶ ماه دیگه بیا سونو. دکترم گفت چیز مهمی نیست. 

تو در چه حالی؟ 

سلام خوبی دوست قدیمی جان. من مامو دادم. کیست داشتم گفتن ۶ ماه دیگه بیا سونو. دکترم گفت چیز مهمی نیست ...

سلااااااام شکر خدا. اتفاقا دیگه میخواستم ازت بپرسم. الحمدلله.

بله کیست چیز مهمی نیست. خانم ها در سنین باروری اغلب کیست دارند. منم دارم. نگران نباش...

فقط چکاپ میخواد. اونم فقط برای بررسی. وگرنه اصصصلا کیسن تبدیل به توده سرطانی نمیشه. ذاتا متفاوت هستند. هیچ نگرانی نداره.

منم شکر...

برخی روزها از دنیا سیرم... حال جسمی و روحیم بهم میریزه. برخی روزها بهترم. امروز شکر خدا بهترم.

متشکرم از احوال پرسیت.

دخترکی شاد در من می‌زیست...که چونان شاپرک، به این‌سو و آن‌سو میپرید...خیال پرواز داشت... و آرزوی پروریدن نسلی...پر از غصه شد...از رویاهایش دست کشید...هنوز پا به سن نگذاشته بود که پیر شد...پولکِ بال‌هایش ریخت... پَرپَر شد...
سلااااااام شکر خدا. اتفاقا دیگه میخواستم ازت بپرسم. الحمدلله. بله کیست چیز مهمی نیست. خانم ها در سن ...

همین امروز عصر معلوم شد که جواب رو برای دکترم خوندم. اره کیست انگار مهم نیست.‌ گفت مال سنه. هی تاکید کرد بعد از سی و پنج طبیعیه. 

خداروشکر که بعضی روزها بهتری. خوشحالم.‌ مواظب خودت باش دوست عزیز. مشکلات محیط کار ادامه دارن؟ یا بهتره؟ 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز