کمکم کنین که چطوری رفتار کنم
امروز وقت لیزر داشتم بعدش باید میرفتم زبان
راه اون کلینیک زبان تا لیزر خیلیییی دوره
از لیزر دراومدم با ذوق و شوق به نامزدم زنگ زدم که تعریف کنم چون جلسه اولم بود و بگم اگه بیرونه بیاد منم برداره
دیدم خیلی سرد برخورد میکنه گفتم کجایی گفت فلان خیابون گفتم اونجا چیکار میکنی گف کار دارم دیگه
گفتم کسی پیشته که نمیتونی حرف بزنی گفت نه تنهام
گفتم اونجا چیکار میکنی گفت اومدم دیگه کار دارم میرم دوستامو ببینم
بعدش بازم پرسیدم کسی پیشته که اینطوری حرف میزنی
گوشیو کلا قطع کرد روم 😐
منم با هزار بدبختی اژانس گرفتم یه جایی پیادع شدم بارونم گرفت شدید خیسم شدم
بعدش سوار بی ار تی شدم با هزار بدبختی خودمو رسوندم زبان
خیلی شک کرده بودم که کسی پیششه به مامانش زنگ زدم گفتم امیر پیش شماس گف اره اورده منو بیرون بگردونه
خیلییییی دلم شکست بخدا خیلی دلم شکست
دروغ به این بزرگی؟؟؟
به دروغشم کار ندارم چون پیش مامانشه تلفنو روم قطع میکنه باهام بد حرف میزنه
تو این بارون با این وضع من با هزار بدبختی خودمو رسوندم اینحا که اون مامانشو بگردونه بیرون به منم نگه
دروغم بگه دلمم بشکونه
بخدا خیلی دلم شکسته
میخوام تا شنبه باهاش حرف نزنم
تورو خدا راهنماییم کنین چه رفتاری نشون بدم هم قاطعانه باشه هم حساب ببره بفهمه کارش اشتباه بوده