امروز به خواهر همسرم که یه شهر دیگه است تعارف کردم برای زایمانش بیاد پیشم اونم قبول کرد ولی حالا دودل شدم .از یه طرف همسرم میگه اگر خواهرش بیاد اونم باید یه مدت سرکار نره و پیشم بمونه البته من از خدامه بمونه ولی خودش نگران برخورد مادرش و اذیت شما برای مهمون داری و مغازه و درامدشه و...( هنوز عقدیم همسرم شهر دیگه مغازه داره )از یه طرفم زنداداشم میگه خوب کردم که گفتم بیاد چون یه قدم مثبته برای بهبود رابطه ام با مادرشوهرم .نمیدونم چکار کنم که نتیجه خوبی بگیرم
« فقد ملئت بطونکم من الحرام و طبع علی قلوبکم شکمهایتان از حرام پر شده و بر قلبهایتان مُهر خورده است.» امام حسین علیه السلام
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
عزیزم 😄 منظورم این بود چون خودت پیشنهاد دادی هر چی بشه میگن خودش گفت ما که نخواستیم ازش! اگه زن خو ...
نه طفلی خواهرشوهرام ماهن کم سنم هست خیلی ترسیده بود تابسونم خواهرشوهر و برادر شوهر کوچکم یه مدت پیشم بودن خیلی خوب بودن کوچکترین موردی نبود فقط مادرشوهرم خب اونم من انتخابش نبودم و خب حق داره مادره برای پسرش ارزوها داشته
« فقد ملئت بطونکم من الحرام و طبع علی قلوبکم شکمهایتان از حرام پر شده و بر قلبهایتان مُهر خورده است.» امام حسین علیه السلام
من یه هفته بود که ازدواج کرده بودم برادرشوهرم پاش شکست زمستون بود سرویس بهداشتی مادرشوهرم تو حیاط بود خب خونه ی ما آپارتمانی.چون سرد بود تا میرفت دستشویی ومیومد خیلی اذیت میشد. اومدم واقعا خوبی کنم درحقش هیچ منظور دیگه ای نداشتم که مثلا خودمو عزیزکنم.نزدیک 3ماه خونمون موند مادرشوهرم بلاهایی به سرم آورد تو اون سه ماه که جزو بدترین خاطرات زندگیم بود.توقع هاشون یه طرف معذب بودن خودم تو خونه یه طرف.پشت دستمو داغ کردم دیگه همچین لطفی در حق هیچکس نکنم
یه"آنه"ی درون دارم.که نمیدونه با تکرار غریبانه ی روزهاش چه غلطی بکنه