سنتی بود
میدونی بابام میشینه پیش شوهرم میگه فلان زمین و ملک دارم یکیشو میده به من بفروشم برا جهازم بهم ارث میده ولی فقط الکی بلف میزنه همیشه همین بود پیش بقیه کلاس میزاره
شوهرمم باور کرده بابام میخواد برام زمین بفروشه هی دست به سرش میکنم میگم فعلا به فروش نرفته😕یا مثلا اوایل گفت بیاید زمینتو تحویلت بدم😐الان اصلا حرفشو نمیزنه یا یه شب میگفت همشو بهت نمیدم😐😐 همیشه هیمطنوری بود حرف میزنه به عمل نمیرسه