امروز منو برده دندون پزشکی کارمم ک تموم شد برگشتیم خونه گفت فلافل درس کن گفتم موادشو فریز کردم یچی دیگه بیارم بخوری
قاطی کرد داد میزدد ک من از تشنگی گشنگی مردممم اخه کی مواد فلافل رو فریز میکنه خلاصه خیلی داد هوار کرد و اخرم گفت تو مگه ادمی😐 و قهر کرد رفت سر کار همیشه خونممرتبه چایش امادس غذاش امادس و همیشه ناشکرع و میگه ن چایی میدی ن غذا خیلی عصابم خورده تصمیم گرفتم دیگه دندون پزشکی نرم حوصله غر غر شنیدن ندارم (مجرد بودم ی دندون خراب داشتم ازدواج کردم اقد قسطو و....زیاد شد ک از خودم غافل شدم بعدشم ک باردار شدم بدتر شد الان ۲ بار منو برده دتدون پزشکی اذیت شده)